تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

343

با لب لعلت سخن در جان رود * با سر زلف تو در ايمان رود
عقل چون شرح لب تو بشنود * پيش لعلت « 1 » از بُن دندان رود
هر كه او سرسبزى « 2 » خطّ تو ديد * چون قلم سر بر خط فرمان رود
چون ببيند پستهء خط فستقيت « 3 » * در خط تو با دل بريان رود
آنچه رويت را رود در نيكويى * مىندانم تا فلك « 4 » را آن رود
چون شود « 5 » خورشيد رويت آشكار * ماه زير ميغ در پنهان رود
هر كه روى همچو خورشيد تو ديد « 6 » * گر همه چرخست « 7 » سرگردان رود
هست جان عطّار را شيرين از آنك * شرح آن لب بر زبان جان رود

344

دل به اميد وصل تو باد بدست مىرود * جان ز شراب شوق « 8 » تو باده‌پرست مىرود
از مى عشق « 9 » جان ما يافت ز دور « 10 » شمّه‌اى * زير زمين « 11 » ببوى آن « 12 » با دل مست مىرود
از مى عشق ريختن بر دل آدم‌اند كسى * از دل او بهر دلى دست « 13 » بدست مىرود
رخ بنماى گه گهى كز « 14 » پى آرزوى تو * بر دل و جان عاشقان سخت « 15 » شكست مىرود
هامش
( 1 ) - مج : پيش آن لب ( 2 ) - فر : او سبزى خط تو بديد ( 3 ) - فر : فستقى ( 4 ) - مه : ندانم هيچ‌كس را ( 5 ) - مج : رود خورشيد ( 6 ) - سل : هر كه روى همچو ماه تو بديد ( 7 ) - سل : همه گردونست ( 8 ) - سل و فر و مه : شراب عشق ( 9 ) - فر : از پى عشق ( 10 ) - فر : ذوق شمه‌اى . مس : ز دور شربتى ( 11 ) - مج و مه و مس : ز بوى آن ( 12 ) - فر : بوى او ( 13 ) - مس : از دل آدم اين زمان دست ( 14 ) - مج : رخ بنما كه گه‌گهى از پى ( 15 ) - مج : از چه شكست . فر : ناله شكست . مه : جمله شكست