تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
گر ترا « 1 » در عشق دين و دل نماند * اين چنين در عشق بسيارى بود
دل شد از دست و ز جان ترسم از انك « 2 » * طرّهء تو « 3 » چست طرّارى بود
بىنمكدان لبت در هر دو كون * مىندانم تا جگر خوارى بود
گر بخندى عاشق بيمار « 4 » را * وقت بيمارى شكر بارى بود
رستهء دندانت در بازار حُسن * تا قيامت روز بازارى « 5 » بود
گر بهاى بوسه خواهى جز بجان * مىندانم تا خريدارى بود
نافهء وصلت كه بويى « 6 » كس نيافت * كى سزاى ناسزاوارى بود
اى عجب بىزلف عنبر « 7 » بيز تو * هر كسى خواهد كه عطّارى « 8 » بود

340

مرد يك موى تو فلك نبود * محرم كوى تو ملك نبود « 9 »
ماه دو هفته گرچه هست تمام * از جمال تو هفت يك نبود
چون جمال تو آشكار شود * همه باشى تو هيچ شك نبود
مُلك حسن آفتاب روى ترا * با كسى نيز مشترك نبود
نتوان ديد ذرّه‌اى رخ تو * تا دو عالم دو مردمك نبود
آنچه در ذرّه ذرّه هست از تو * در زمين نيست در فلك نبود
ليك چون ذرّه در تو محو شود * محو را ذرّه‌اى يزك نبود ! « 10 »
زر خورشيد ذرّه ذرّه شود * اگرش خال « 11 » تو محك نبود
هيچ‌كس را در آفرينش حق * در شكر اين همه « 12 » نمك نبود
سر زلفت بچين رسيد از هند * هيچ‌كس را چنين يزك نبود
هامش
( 1 ) - فر : گر مرا ( 2 ) - فر : از آن ( 3 ) - فر : طره چشم تو ( 4 ) - فر : بيدار را ( 5 ) - مج : روى آزارى . فر : روى بازارى ( 6 ) - فر : كه بويش ( 7 ) - مج : بار تو نو : عنبر بوى ( 8 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد ( 10 ) - مس : همچو او ذره‌اى برك نبود ! ( 11 ) - مس : اگر از خال تو ( 12 ) - مس : آن همه