خواستم تا نفس زنم بىتو * نزدم زانكه آن نفس جان بود
جان من گر بود و گر نبود * كى مرا در جهان غم آن بود
ليك جان زان سبب ندادم من * كه نه در خورد چون تو جانان بود
جان بدادم چو روى تو ديدم * زانكه جان دادن من آسان بود
جان عطّار تا كه بود از تو * هستى و نيستيش يكسان بود
336
هر كرا انديشهء درمان بود * درد عشق تو برو تاوان بود « 1 »
بر كسى درد تو گردد آشكار * كو ز چشم خويشتن پنهان بود
گرچه دارد آفتابى در درون * ليك همچون ذرّه سرگردان بود
اى دل محجوب بگذر از حجاب * زانكه محجوبى عذاب « 2 » جان بود
گر هزاران سال باشى در عذاب * مىتوان گفتن كه بس آسان بود
ليك گر افتد حجابى در رهت * اين عذاب سخت صدچندان بود
چند انديشى بمير از خويش پاك * تا نميرى كى ترا درمان بود
چون بميرد شمع برهد از بلا * نه دگر « 3 » سوزنده نه گريان « 4 » بود
هر دم از سر گير چون شمع و بسوز * زانكه سوز شمع تا « 5 » پايان بود
چون بسوزى پاك پيش چشم تو * هر دو كون و ذرّهاى يكسان بود
عرش را گر چشم جان آيد پديد * تا ابد در خردلى « 6 » حيران بود
عرش و خردل « 7 » و آنچه در هر دو جهانست * ذرّه ذرّه جامهء جانان بود
تو درون جامهء جانان « 8 » مدام * تا ايازت دايما سلطان بود
صدهزاران چيز داند شد بطبع « 9 » * آن عصا كان « 10 » لايق ثعبان بود
هامش
( 1 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فر : حجاب جان
( 3 ) - فر : نى دگر
( 4 ) - فر : كى گريان
( 5 ) - فر : بىپايان
( 6 ) - فر : در خود دلى
( 7 ) - فر : عرش دان دل
( 8 ) - فر : جانان تن مدام
( 9 ) - فر و مس : بقطع
( 10 ) - فر و مس : كو لايق