تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
عود و شكر چگونه بسوزند « 1 » وقت سوز * ايشان درين طريق چو عود و شكر زيند
چون ذرّهء هوا سر و پا جمله گم كنند * گر در هواى او نفسى بىخطر زيند
فانى شوند و باقى مُطلق شوند باز * وانگه ازين دو پرده برون پرده در زيند
چون زندگى ز مردگى خويش يافتند * چون مرده‌تر شوند بسى زنده‌تر زيند
خورشيد « 2 » وحدتند ولى در مقام فقر * در پيش ذرّه‌اى همه دريوزه‌گر زيند
چون آفتاب اگر چه بلندند در صفت « 3 » * چون سايهء فتادهء از در بدر زيند « 4 »
چون باخبر شوند ز يك موى زلف « 5 » دوست * چون موى از وجود و عدم بىخبر زيند
ذرّات جمله‌شان همه چشمست و گوش هم * ويشان بر آستان « 6 » ادب كور و كر زيند
عطّار چون ز سايهء « 7 » ايشان برد « 8 » حيات * ايشان « 9 » ز لطف بر سر او سايه‌ور « 10 » زيند
هامش
( 1 ) - فر : بسازند ( 2 ) - مه : فرخند ( 3 ) - فر : نگردند در صفت ( 4 ) - مه : اين بيت را ندارد ( 5 ) - فر : ز معنى زلف . مه : ز يك تار زلف ( 6 ) - مه : براهشان بادب ( 7 ) - فر : به سايه ( 8 ) - مه : بود ( 9 ) - فر : ويشان ( 10 ) - مه : خور