تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
نيست در كافرستان مويى روا * آنچه او زان موى شبگون مىكند
زلف او كافتاده بينم بر زمين * صيد در صحراى گردون مىكند
زلف او چون از درازى بر زمينست * تاختن بر آسمان چون مىكند
زلف او ليليست و خلقى از نهار * از سر زنجير مجنون مىكند
آنچه رستم را سزد بر پشت رخش * زلف او بر روى گلگون مىكند
اين چه باشد كرد و خواهد كرد نيز * تا نپندارى كه اكنون مىكند
روى او كافاق يكسر عكس اوست * هر زمانى رونق افزون مىكند
گر كند يك جلوه خورشيد رخش * عرش را با خاك هامون مىكند
ذرّه‌اى عكس رخش دعوى حسن * از سر خورشيد بيرون مىكند
از سر يك مژه چشم ساحرش * چرخ را در سينه افسون مىكند
يا رب ابروى كژش بر جان من * راست اندازى چه موزون مىكند
عقل كل در حسن او مدهوش شد * كز لبش در باده افيون مىكند
گر سخن گويد چو موسى هر كه هست * دايمش از شوق هارون مىكند
ور بخندد جملهء ذرّات را * با زلال خضر معجون مىكند
گر بگويم قطره‌هاى اشك من * خندهء او درّ مكنون مىكند
هر زمان زيباترست او تا فريد * وصف او هر دم دگرگون مىكند

319

گر فلك ديده بر آن چهرهء زيبا فكند * ماه را موىكشان كرده بصحرا فكند « 1 »
هر شبى زان بگشايد فلك اين « 2 » چندين چشم * بو كه « 3 » يك چشم بر آن طلعت زيبا فكند
هامش
( 1 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 2 ) - سل : از چندين ( 3 ) - فر : تو كه