تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
تا با رخ چون گل بگذشتند بگلزار * نار از رخ گل در دل گلنار نهادند
در كار شدند و مى چون زنگ كشيدند * پس عاشق دل‌سوخته را كار نهادند
تلخى ز مى لعل ببردند كه مى را * تنگى ز لب لعل شكربار نهادند
اى ساقى گلرنگ درافكن مى گل‌بوى * كز گل كلهى بر سر گلزار نهادند
مى نوش چو شنگرف به سرخى كه گل تر * طفليست كه در مهد چو زنگار نهادند
بوى جگر سوخته بشنو كه چمن را * گلهاى جگر سوخته در بار نهادند
زان غرقهء خون گشت تن لاله كه او را * آن داغ سيه بر دل خون‌خوار نهادند
سوسن چو زبان داشت فروشد بخموشى * در سينهء او گوهر اسرار نهادند
از بر بنيارد كس و از بحر نزايد * آن دُر كه درين خاطر عطّار نهادند

309

عاشقانى كز نسيم دوست جان مىپرورند * جمله وقت سوختن چون عود خام « 1 » مجمرند
فارغند از عالم و از كار عالم روز و شب * والهء راهى شگرف و غرق بحرى « 2 » منكرند
هر كه در عالم دويى مىبيند آن از احوليست * زانكه ايشان در « 3 » در دو عالم جز يكى را ننگرند
گر صفتشان بر گشايد پردهء صورت ز روى « 4 » * از ثرى تا عرش اندر زير گامى بسپرند
آنچه مىجويند بيرون از « 5 » دو عالم سالكان * خويش را يابند چون اين « 6 » پرده از هم بردرند
هامش
( 1 ) - مه و فر : اندر مجمرند ( 2 ) - سل و فر : بحر منكرند ( 3 ) - سل : از دو عالم ( 4 ) - فر : زر و . مس : ز پيش ( 5 ) - مج و سل و فر : بيرون دو عالم ( 6 ) - فر : آن
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 240 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى