تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
عشقت آتش فكند در جانم * اين چنين آتشى كه بنشاند
خط خونين كه مىنويسم من * بر رخ زرم « 1 » كه بر خواند
پاى تا سر چو ابر اشك شود * از غمم هر كه حال من « 2 » داند
اوفتادم ز پاى دستم گير * آخر افتاده را كه رنجاند
دلم از زلف پيچ بر پيچت * يك‌سرموى سرنپيچاند
گر دلم بستدى و دم دادى * آه من از تو داد بستاند
هر كه درماندهء تو شد نرهد * همچو عطار با تو درماند

302

عقل در عشق تو سرگردان بماند * چشم « 3 » جان در روى تو حيران بماند « 4 »
ذرّه‌اى سرگشتگىّ عشق تو * روز « 5 » و شب در چرخ سرگردان بماند
چون نديد « 6 » اندر دو عالم محرمى * آفتاب روى تو پنهان بماند
هر كه « 7 » چوگان سر زلف تو ديد * همچو گويى « 8 » در خم چوگان بماند
پاى و سر « 9 » گم كرد دل تا كار او « 10 » * چون سر زلف تو بىپايان بماند
هر كه يكدم آن لب و دندان بديد * تا ابد « 11 » انگشت در دندان بماند
هر كه جست آب‌حيات وصل تو * جاودان « 12 » در ظلمت هجران بماند
ور كسى را وصل دادى بىطلب « 13 » * دايما در « 14 » درد بىدرمان بماند
ور كسى را با تو يك‌دم دست داد « 15 » * عمر او در هر دو عالم آن بماند « 16 »
هامش
( 1 ) - سل : بر رخ زرد من ( 2 ) - سل : هر كه حال من از غمم داند ( 3 ) - سل : جسم جان . فر : جسم و جان ( 4 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 5 ) - سل : دايما در ( 6 ) - فر : نديدم در ( 7 ) - فر : وانگه ( 8 ) - سل : گوى اندر ( 9 ) - فر : پا و سر ( 10 ) - فر : در راه تو ( 11 ) - سل : دايما ( 12 ) - سل : دايما ( 13 ) - فر : هر كرا او وصل دادى بىنشان ( 14 ) - فر : تا ابد اين ( 15 ) - فر : هر كرا كش با تو يك‌دم وصل بود ( 16 ) - فر : در دو عالم عشق او را آن بماند