تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
و گر يك‌ذرّه « 1 » درد عشق يابد * هزاران‌ساله درمان برفشاند
نيارد كار « 2 » خود يك لحظه « 3 » پيدا * ولى صد جان پنهان برفشاند
اگر جان « 4 » هيچ دامن‌گيرش « 5 » آيد * بيك دم دامن از جان برفشاند « 6 »
چه مىگويم كه از يك جان چه خيزد « 7 » * كه خواهد تا هزاران برفشاند
چو دوزخ گرم « 8 » گردد سوز عشقش * بهشت از پيش رضوان برفشاند
اگر صد گنج دارد در دل و جان * ز راه چشم گريان برفشاند
نه اين عالم نه آن عالم گذارد * كه اين برپاشد « 9 » و آن برفشاند
چو جز يك « 10 » چيز مقصودش « 11 » نباشد * دو كون از پيش آسان برفشاند
چو آن يك « 12 » را بيابد « 13 » گم شود پاك * نماند هيچ تا آن بر فشاند
بغرّد همچو رعدى « 14 » بر سر جمع * همه نقدش « 15 » چو باران بر فشاند « 16 »
چو سايه خويش را عطّار اينجا * بر آن خورشيد رخشان بر فشاند

301

روى تو كآفتاب « 17 » را ماند * آسمان را بسر بگرداند « 18 »
مركب عشق تو چو بر گذرد « 19 » * خاك در چشم عقل افشاند
هر كه عكس لب « 20 » تو مىبيند * دهنش پهن باز مىماند
زلف شبرنگ و روى گلگونت * مىكند هر جفا كه بتواند « 21 »
گاه شبرنگ زلفت « 22 » آن تازد « 23 » * گاه گلگون عشقت اين راند
هامش
( 1 ) - مج و فر : اگر يك ( 2 ) - مج : كار تو ( 3 ) - سل و مس : يك‌ذره ( 4 ) - فر : و گر جان ( 5 ) - فر : دامن‌گير باشد ( 6 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 7 ) - فر : چه مىگويى كه از جانى چه خيزد ( 8 ) - فر : سوز گردد ( 9 ) - فر : برنا شد مج : پر باشد ( 10 ) - فر : بجز يك چيز ( 11 ) - مج : مقصودم . سل : مقصودى ( 12 ) - سل : چو از يك‌دم ( 13 ) - فر : نيابد ( 14 ) - سل : رعد و ( 15 ) - سل : نقدى ( 16 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 17 ) - مج : آفتاب ( 18 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 19 ) - سل : برگردد ( 20 ) - فر : رخ ( 21 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 22 ) - مج : حسنت ( 23 ) - سل : بارد . فر : زلف شبرنگ زلفت آن بازد