تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
فارغند از خانقاه و صومعه * روز و شب در گوشهء ميخانه‌اند
گرچه مستند از شراب بيخودى * بىمى و بىساقى و پيمانه‌اند
در ازل بودند با روحانيان * تا ابد با قدسيان هم خانه‌اند
راه جسم و جان بيك تك مىبُرند * در طريقت اين چنين مردانه‌اند
گنجهاى مخفىاند « 1 » اين طايفه * لاجرم در گلخن « 2 » و ويرانه‌اند
هر دو عالم پيششان افسانه‌ايست * در دو عالم « 3 » زين قبل افسانه‌اند
هر دو عالم « 4 » يك صدف دان وين گروه * در ميان آن « 5 » صدف دُردانه‌اند
آشنايان خودند از بيخودى * وز خودىّ خويشتن بيگانه‌اند
فارغ از كون و فساد عالمند * زين جهت « 6 » ديوانه و فرزانه‌اند
در جهان « 7 » جان چو عطّارند فرد * بىنياز از خانه و كاشانه‌اند

297

پيش رفتن را چو پيشان بسته‌اند * بازگشتن را چو پايان بسته‌اند « 8 »
پس نه از پس راه دارى نه ز پيش * كز دوسو ره بر تو حيران بسته‌اند
پس ترا حيران ميان اين دو راه * عالمى زنجير در جان بسته‌اند
بىقرارى زانكه در جان و دلت * اين همه زنجير جنبان بسته‌اند
چون عدد گويى تو دايم نه احد * هم عدد در تو فراوان بسته‌اند
حرص زنجيرست اين سرّ فهم كن * تا برى پى هر چه زينسان بسته‌اند
حرص بايد تا تو زر جمع‌آورى * تا كند وام از تو اين زان بسته‌اند
چون عوض خواهى تو زر را گويدت * چارطاقت خلد رضوان بسته‌اند
چون رسى در خلد گويد نفس خلد * از براى نفس انسان بسته‌اند
هامش
( 1 ) - سل : گنجهاى محض ( 2 ) - سل : در گلخنى پروانه ( 3 ) - سل : هر دو عالم ( 4 ) - سل : هر دو را يك ( 5 ) - سل : اين ( 6 ) - سل : زين قبل ( 7 ) - سل : از جهان ( 8 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد