تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧

290

نگارم دوش شوريده درآمد * چو زلف خود بشوليده « 1 » درآمد « 2 »
عجايب بين كه نور آفتابم * بشب از روزن ديده درآمد
چو زلفش ديد دل بگريخت ناگه * نهان از راه دزديده درآمد « 3 »
ميان در بست از زنّار زلفش * بترسايى نترسيده درآمد
چو شيخى خرقه پوشيده برون شد « 4 » * چو رندى دُرد نوشيده درآمد
رداى زهد در صحرا بينداخت * لباس كفر پوشيده درآمد
بدل گفتم چبودت گفت ناگه * تَفى از جان شوريده درآمد « 5 »
مرا از من رهانيد و بانصاف * فتوحى بس پسنديده درآمد « 6 »
جهان عطّار را داد و برون شد * چو بيرون شد جهان ديده درآمد « 7 »

291

مستغرقى كه از خود هرگز بسر نيامد * صد ره « 8 » بسوخت هر دم دودى بدر نيامد « 9 »
گفتم كه روى او را روزى سپند سوزم * زيرا كه از چو من كس كارى دگر « 10 » نيامد
چون نيك بنگرستم آن روى بود جمله « 11 » * از روى او سپندى كس را بسر نيامد
جانا چو رخ نمودى هرجا كه بود جانى « 12 » * فانى شدند جمله وز كس خبر نيامد
هامش
( 1 ) - مج : پژوليده ( 2 ) - مه و فر : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 4 ) - سل : فروشد ( 5 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 6 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 7 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 8 ) - فر و فى : صد جان ( 9 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مس : دارد ( 10 ) - فر : زيرا كه اندرين ره كار دگر ( 11 ) - فى و مس : چون بنگرستم آن خود روى تو بود جمله ( 12 ) - فى : هست جانى