تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
با حسن نظارهء رخش كرد * هر گل كه ز بوستان برآمد
نرگس چو بديد چشم مستش * مخمور ز گلستان برآمد
چون لاله فروغ روى او يافت * دل‌سوخته شد ز جان برآمد
سوسن چو ز بندگى او گفت * آزاده و ده زبان برآمد
بگذشت بكاروان چو يوسف * فرياد ز كاروان برآمد
از شيرينىّ خندهء اوست * هر شور كه از جهان برآمد
وز سر تيزىّ غمزهء اوست * هر تير كه از كمان برآمد
كردم شكرى طلب ز تنگش * از شرم رخش چنان برآمد
كز روى چو گلستانش گويى * صد دستهء ارغوان برآمد
خورشيد رخ ستاره ريزش * از كنگرهء عيان برآمد
از يك‌يك ذرّهء دو عالم * ماهى مه از آسمان برآمد
در خود نگريستم بدان نور * نقشيم بامتحان برآمد
يك موى حجاب در ميان بود * چون موى تنم از آن برآمد
در حقّه مكن مرا كه كارم * زان حُقّهء دُرفشان برآمد
از هر دو جهان كناره كردم * اندوه تو از ميان برآمد
هر مرغ كه كرد وصفت آغاز * آواره ز آشيان برآمد
زيرا كه بوصفت از دو عالم * آوازهء بىنشان برآمد
در وصف تو شد فريد خيره * وز دانش و از بيان برآمد

289

چو ترك سيم برم صبحدم ز خواب درآمد * مرا ز خواب برانگيخت و با شراب درآمد « 1 »
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد