287
عشق تو ز سقسين وز بلغار برآمد * فرياد ز كفّار « 1 » بيك بار برآمد « 2 »
در صومعهها « 3 » نيم شبان ذكر تو مىرفت * وز لات و عزى نعرهء اقرار برآمد
گفتم كه كنم توبه در عشق به بندم * تا چشم زدم عشق ز ديوار برآمد
يك لحظه نقاب از رخ زيبات براندند * صد دلشده را زان رخ تو كار برآمد
يك زمزمه از عشق تو با چنگ بگفتم * صد نالهء زار از دل هر تار برآمد
آراسته حسن تو ببازار فروشد * در حال هياهوى ز بازار برآمد
عيسى بمناجات بتسبيح خجل گشت * ترسا ز چليپا و ز زنّار برآمد
يوسف ز مى وصل تو در چاه فروشد * منصور ز شوقت بسر دار برآمد
اى جان جهان هر كه درين ره قدمى زد * كار دو جهانيش چو عطّار برآمد
288
سرمست ببوستان برآمد * از سرو وز گل فغان برآمد « 4 »
هامش
( 1 ) - مس : ز عشاق
( 2 ) - مج و سل و فر و مه : ندارد . مس و مم : دارد
( 3 ) - مس :
ميكدهها
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد