تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
جون دُردى « 1 » جانان بره سينه « 2 » فروريخت * از مشرق جان صبح تحيّات برآمد
چون دوست نقاب از رخ پرنور برانداخت * با « 3 » دوست فروشد بمقامات برآمد
آن ديده « 4 » كزان ديده « 5 » توان ديد « 6 » جمالش * آن ديده پديد آمد و حاجات برآمد
مقصود بحاصل شد و مطلوب بتعين « 7 » * محبوب قرين گشت و مهمّات برآمد
بد « 8 » باز جهان بود بدان « 9 » كوى فروشد * و اقبال بدان بود كه شه‌مات برآمد
دين داشت و كرامات « 10 » و بيك جرعه « 11 » مى عشق * بىخود شد و از دين و كرامات برآمد
عطّار بدين كوى « 12 » سراسيمه همىگشت * تا نفى شد و از ره اثبات برآمد « 13 »

285

يك روز بتم مست ببازار برآمد * گرد از دل عشاق بيكبار برآمد « 14 »
صد دل‌شده را از غم او روز فروشد * صد شيفته را از رخ او كار برآمد
رخسار و خطش بود چو ديبا و چو عنبر * تا هر دو بهم كرد خريدار برآمد
هامش
( 1 ) - سل : در ره مج : از ره ( 2 ) - سل و فر : ببر سينه فروشد . مج : بره نعره فروشد ( 3 ) - سل : در دوست ( 4 ) - سل : اين ديده ( 5 ) - فر : آن در گران ديده ( 6 ) - سل : فروديد جمالش ( 7 ) - سل و مس : معين ( 8 ) - فر : به باز ( 9 ) - مج و فر : بد بود بدان بد كه بدين كوى ( 10 ) - سل و فر : كرامات بيك ( 11 ) - سل و مس : قطره مى ( 12 ) - مج : بوى سراسيمه ( 13 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 14 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 222 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى