كمزن و همنشين رندان شد * سگ مردان كاردان آمد
با خراباتيان دُردىكش * خرقه بنهاد و در ميان آمد
چون بايمان نيامدى در دست * كافرى را بامتحان آمد
ترك دين گفت تا مگر بىدين * بوك در خورد تو توان آمد
دل عطّار چون زبان در بست * از بد و نيك در كران آمد
282
ره عشاق بىما و من آمد * وراى عالم جان و تن آمد « 1 »
درين ره چون روى كژ چون روى راست * كه اينجا غير رهبين رهزن « 2 » آمد
رهى پيش من آمد بىنهايت * كه بيش از وسع هر مرد و زن آمد
هزاران قرن گامى مىتوان رفت * چه راهست اين كه در پيش من آمد
شود اينجا كم از طفل دو روزه * اگر صد رستم در جوشن آمد
درين ره عرش هر روزى به صد بار * ز هيبت با سر يك سوزن آمد
درين ره هست مرغان كاسمانشان * درون حوصله يك ارزن آمد « 3 »
رهيست آيينهوار آنكس كه در رفت « 4 » * همو در ديدهء خود روشن آمد
كسى كو اندرين ره دانهاى يافت * سپهرش خوشهچين خرمن آمد « 5 »
نهان بايد كه دارى سرّ اين راه * كه خصمت با تو « 6 » در پيراهن آمد
كسى را گر شود گويى « 7 » بيانش * ازين سرّ باخبرتر دامن آمد
كسى مردست كين سرّ چون بدانست * نه مستى كرد و نه آبستن « 8 » آمد
علاج تو درين ره تا تويى تو * چو شمعت سوختن يا مردن آمد
بمير از خويش تا زنده بمانى * كه بىشك گرد ران با گردن آمد
هامش
( 1 ) - مج و سل : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فر : عين ره پرروزن
( 3 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 4 ) - فر : دريافت
( 5 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 6 ) - فر : تا تو
( 7 ) - مه و مس : گريبانش
( 8 ) - فر : اين بيت را ندارد