280
در عشق « 1 » بسر نخواهم آمد * با دامن تر نخواهم آمد « 2 »
بىخويش شدم چنان كه هرگز * با خويش دگر نخواهم آمد
از حلقهء عاشقان بيدل * يك لحظه « 3 » بدر نخواهم آمد
تا جان دارم ز عشق جانان * يكذرّه بسر نخواهم آمد
در عشق چنان شدم كه كس را * زين پس به نظر نخواهم آمد
در سوختگى چو آتشم من * زين سوختهتر نخواهم آمد
چون نيست شدم مرا چه باكست * گر خواهم و گر نخواهم آمد
پرسوخته بادم « 4 » ار « 5 » درين راه * چون مرغ بپر نخواهم آمد
عطّار مرا حجاب راهست * با او به سفر نخواهم آمد « 6 »
281
كارم از عشق تو بجان آمد * دلم از درد در فغان آمد « 7 »
تا مى عشق تو چشيد دلم * از بد و نيك بر كران آمد
از سر نام و ننگ و روى و ريا * با سر درد جاودان آمد
سالها در رهت قدمها زد * عمرها بر پيت دوان آمد
شب نخفت و بروز ناراميد * تا ز هستى خود بجان آمد
وز تو كس را دمى درين وادى * بىخبر بود و بىنشان آمد
چون ز مقصود خود نديدم بوى * سود عمرم همه زيان آمد
دل حيوان چو مرد كار نبود * چون زنان پيش ديگران آمد
دين هفتادساله داد بباد * مرد ميخانه و مغان آمد
هامش
( 1 ) - فر : از عشق
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فر : يكذره
( 4 ) - فر : باد
( 5 ) - سل و فر : اندرين ره
( 6 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 7 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد