تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
راه تو چون بسر كشم ز زانكه ز دورى رهت * راه تو از روندگان كس بكران نمىكشد
در ره تو بقرنها چرخ دويد و دم نزد * تا ره تو « 1 » بسر نشد خود به ميان نمىكشد
گشت فريد در رهت سوخته همچو پشّه‌اى * ز زانكه ز نور شمع تو ره به عيان « 2 » نمىكشد

276

نور روى ترا نظر نكشد * سوز عشق ترا جگر نكشد « 3 »
باد خاك سياه بر سر آنك * خاك كوى تو در بصر نكشد
آتش عشق بىدلان ترا * هفت آتش گه سقر نكشد
از درازى و دورى راهت * هيچ‌كس راه تو بسر نكشد
كه رهت جز به قدر و قوّت ما * قدر يك گام بيشتر « 4 » نكشد
درد هركس به قدر طاقت اوست * كانچه عيسى كشيد خر نكشد
كوه اندوه « 5 » و بار محنت تو * چون كشد دل كه بحر و بر نكشد
خود عجب نبود آنكه از ره عجز * پشّه‌اى پيل را ببر « 6 » نكشد
با كمان فلك به هيچ سبيل * بازوى هيچ پشّه در نكشد
هيچ‌كس عشق چون تو معشوقى * بترازوى عقل بر نكشد
چون كشد كوه بىنهايت را * آن ترازو كه بيش زر نكشد
وزن عشق تو عقل كى داند * عشق تو عقل مختصر نكشد
عشقت « 7 » از ديرها نگردد باز * تا كه ابدال را بدر نكشد « 8 »
هامش
( 1 ) - فى : بسر كشد ( 2 ) - سل : تو هيچ عيان ( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 4 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 5 ) - فر : اندوه بار ( 6 ) - سل : بسر ( 7 ) - فر : عشق از ( 8 ) - سل : اين بيت و بيت بعد را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 216 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى