تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥

274

هر زمان عشق تو در كارم كشد * وز در مسجد بخمّارم كشد
چون مرا در بند بيند از خودى * در ميان بند « 1 » زنّارم كشد
دُردييى بر « 2 » جان من ريزد ز درد « 3 » * پس بمستى « 4 » سوى بازارم كشد
گر ز من بدمستييى بيند دمى * گرد « 5 » شهر اندر نگونسارم كشد
ور ز عشق « 6 » او بگويم نكته‌اى * از سياست بر سر دارم كشد « 7 »
چون نماند از وجودم ذرّه‌اى * بار ديگر « 8 » بر سر كارم « 9 » كشد
گه بزحمتگاه « 10 » اغيارم « 11 » برد * گه بخلوتگاه اسرارم كشد
چون به غايت مست گردم « 12 » زان شراب « 13 » * در كشاكش پيش « 14 » عطّارم كشد

275

قوّت بار عشق تو مركب جان نمىكشد * روشنى جمال تو هر دو جهان نمىكشد « 15 »
بار تو چون كشد دلم گرچه چو تير راست « 16 » شد * زانكه كمان چون تويى بازوى جان نمىكشد
كون و مكان چه مىكند عاشق تو كه در رهت * نعرهء عاشقان تو كون و مكان نمىكشد
نام تو و نشان « 17 » تو چون به زبان برآورم * زانكه نشان و نام تو نام و نشان نمىكشد
هامش
( 1 ) - مج : بىخودى در بند و زنار ( 2 ) - مه : در جان . سل : درديم بر جانم ريزد هر دمى ( 3 ) - مه و فر : به درد ( 4 ) - مه : تا بمستى . فر : پس به شهر اندر نگونسارم ( 5 ) - فر : بس بمستى سوى بازارم ( 6 ) - سل : راز او ( 7 ) - مه : اين بيت را ندارد ( 8 ) - مج : واسر كارم . مه : با سر كارم ( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 10 ) - مه : زحمت جاى ( 11 ) - سل : عطارم ( 12 ) - سل : گردد ( 13 ) - مه و فر : از شراب ( 14 ) - فر : سوى عطارم ( 15 ) - مج و مه و فر : اين غزل را ندارد . سل و فى : دارد ( 16 ) - فى : چو تير راستست ( 17 ) - سل : نام نشان تو