تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
چون دل عطّار را بحر گهربخش ديد * در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد « 1 »

258

بيچاره دلم در سر آن زلف بخم شد * دل كيست كه جان نيز درين واقعه هم شد « 2 »
انگشت‌نماى دو جهان گشت بعزّت * هر دل كه سراسيمهء آن زلف بخم شد
چون پرده برانداختى از روى چو خورشيد * هرجا كه وجوديست از آن روى عدم شد
راه تو شگرفست بسر مىروم آن ره * ز آن روى كه كفرست در آن ره بقدم شد
عشّاق جهان جمله تماشاى تو دارند * عالم ز تماشاى تو چون خلد ارَم شد
تا مشعلهء روى تو در حسن بيفزود * خوبان جهان را ز خجل مشعله كم شد
تا روى چو خورشيد تو از پرده علم زد * خورشيد ز پرده بدر افتاد و علم شد
تا لوح چو سيم تو خطى سبز برآورد * جان پيش خط سبز تو بر سر چو قلم شد
چون آه جگرسوز ز عطّار برآمد * با مُشك خط تو جگر سوخته ضم شد
هامش
( 1 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 201 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى