تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
شبى موجى ازين دريا برآمد * از آن وقتى « 1 » فلك زير و زبر شد
چو كرسى « 2 » عرش حيران ماند بر جاى * چو دنيا و آخرت يك رهگذر شد
چه درياييست اين كز هيبت آن * جهان هر ساعتى رنگ دگر شد
ازين دريا چو عكسى سايه انداخت * جدا هر ذرّه‌اى بحر گهر شد
ازين دريا دو عالم شور بگرفت * كه تا ترتيب عالم معتبر شد
درآمد موج ديگر آخر الامر « 3 » * دو عالم محو گشت و بىاثر شد « 4 »
ز حلّ و عقد شرح اين مقالات * دل عطّار در خون جگر شد

256

برقع از خورشيد رويش دور شد * اى عجب هر ذرّه‌اى صد حور شد « 5 »
همچو خورشيد از فروغ طلعتش * ذرّه ذرّه پاى تا سر نور شد
جملهء روى زمين موسى گرفت * جملهء آفاق كوه طور شد
چون تجلّىاش بفرق كه فتاد « 6 » * طور با موسى « 7 » بهم مهجور شد
قوّت خورشيد نبود سايه را * لاجرم آن آمد اين مقهور شد
قطره‌اى آوازهء « 7 » دريا شنيد * از طمع شوريده و مغرور شد
مدتى مىرفت چون دريا « 8 » بديد * محو گشت و تا ابد مستور شد « 9 »
چون در آن دريا نه بد ديد و نه نيك * نيك و بد آن جايگه معذور شد « 10 »
هر دو عالم انگبين صرف « 11 » بود * لاجرم چون « 12 » خانهء زنبور شد
ز انگبين چون آن « 13 » همه زنبور خاست * هر يكى هم « 14 » ز انگبين مخمور شد
هامش
( 1 ) - فى : از آن رفتن ( 2 ) - فى : چو گوئى عرش ( 3 ) - فى : درآمد موج دريا بازگرديد ( 4 ) - فى : همين عالم بسرشد ( 5 ) - سل : اين غزل را ندارد ( 6 ) - مج و مه : تجلى بس به قوت اوفتاد ( 7 ) - مه : كوه با موسى ( 8 ) - مج : همچنين مىرفت تا دريا ( 9 ) - مج و مه : اين بيت را ندارد ( 10 ) - مه : مستور ( 11 ) - مج و مه : انگبين صاف ( 12 ) - مه : دل خانه ( 13 ) - مج : چون خانه زنبور . فر : اين همه ( 14 ) - فر و مه : زان انگبين
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 199 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى