چيست حاصل عالمى پرسايه بود * هر يكى را هستىاى مسمار « 1 » شد
صد حجب اندر حجب « 2 » پيوسته گشت * تا رونده در پس ديوار شد
مرتفع چون شد بتوحيد آن حجب « 3 » * خفته از خواب هوس « 4 » بيدار شد
گرچه در خون گشت دل عمرى دراز * اين زمان كودك همه دلدار شد
هر كه او زين زندگى بويى نيافت * مرده زاد از مادر و « 5 » مُردار شد
وان كزين « 6 » طوبى مشكافشان دمى * برد بويى تا ابد عطّار شد
253
يك شرر از عين عشق دوش پديدار شد * طاى طريقت بتافت « 7 » عقل نگونسار شد « 8 »
مرغ دلم همچو باد گرد دو عالم بگشت * هر چه نه از عشق « 9 » بود از همه بيزار شد
بر دل آنكس « 10 » كه تافت يكسرمو « 11 » زين حديث * صومعه بتخانه گشت خرقه چو زنّار شد
گر تف خورشيد عشق يافتهاى ذرّه « 12 » شو * زود كه خورشيد عمر بر سر ديوار شد
ماه رخا هر كه ديد زلف تو كافر بماند * ليك هر آنكس كه ديد روى تو ديندار شد
دام سر زلف تو باد صبا حلقه « 13 » كرد * جان خلايق چو مرغ جمله گرفتار شد
هامش
( 1 ) - فر : نهمار
( 2 ) - فر : محب اندر محب
( 3 ) - فر : چون بتوحيد ذرهاى دفع اوفتاد
( 4 ) - فر : خفتهاى از خواب خوش
( 5 ) - خوشفر : مردهاى ره زاد و او
( 6 ) - فر : وانك ازين بويى
( 7 ) - سل : بسوخت
( 8 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 9 ) - سل : عشق ديد
( 10 ) - مه : هركس
( 11 ) - مج : سر موى اين . سل : سر مو سر عشق
( 12 ) - مه : ذرهاى
( 13 ) - سل : يكسرمو حلقه