تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بوك دعاى من شبى در سر زلف تو رسد * چون من دل‌شكسته را بيش دعا نمىرسد
مىرسد از دو جزع تو تير بلا بجان من « 1 » * گرچه صواب نيست « 2 » آن هيچ خطا نمىرسد
در عجبم كه دست تو چون به همه جهان رسد * چيست سبب كه يك نفس سوى وفا نمىرسد
خاك توييم لاجرم در ره عشق تو ز ما * گرد برآمد وز تو بوى بما نمىرسد
رحم كن اى مرا چو جان بر دل آنكه در رهت * مىنرهد « 3 » ز درد تو وز تو دوا نمىرسد
گرچه فريد فرد شد در طلب وصال تو * وصل تو « 4 » كى به دو رسد چون به سزا نمىرسد

247

مردِ ره عشق تو از دامن تر ترسد * آن‌كس كه بود نامرد از دادن سر ترسد « 5 »
گر با تو دو صد دريا آتش بُودم در ره * نه دل ز خود انديشد نه جان ز خطر ترسد
جانى كه برافروزد از شمع جمال تو * مىدانكه ز پروانه كفرست اگر ترسد
جايى كه جگر سوزد مردان و جگر خواران * در خون جگر ميرد هر كو ز جگر ترسد
هامش
( 1 ) - مج : بجان ما ( 2 ) - مه : نيست اين ( 3 ) - مج : نرسد . سل : ندهد ( 4 ) - مه و سل : تو چون ( 5 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد