تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گفتى دلت از هجرم مىترسد و مىسوزد * بىوصل تو هر ساعت دل‌سوخته‌تر ترسد
از آه دل عطّار آخر بنمىترسى * كان‌كس كه خبر دارد از آه سحر ترسد

248

ذوق وصلت « 1 » به هيچ جان نرسد * شرح رويت بهر زبان نرسد « 2 »
سر زلفت بدست چون آرم * دست مورى « 3 » به آسمان نرسد
با سر زلف تو دو عالم را * سر يك موى امتحان نرسد
نرسد بوى زلف تو به دلم * تا كه كار دلم بجان نرسد
ماه خواهد كچون رخ تو بود * عمرها گردد و بدان « 4 » نرسد
پيش خطّت كه رايجست به خون * هيچ‌كس را خط امان نرسد « 5 »
تا قيامت چو طوطى خط تو * هيچ طوطى شكر فشان نرسد
عقل را زاب زندگانىِ تو * تا نميرد ز خود نشان نرسد
گرچه كس نيست چون تو موى ميان * هر دو كونت فرا « 6 » ميان نرسد
كاروان تواند خلق وز تو * بيش گردى بكاروان نرسد
برسد صدهزار هزارباره « 7 » جهان * كه نظير تو در جهان نرسد
وصل تو چون بجان نمىيابند * به چو من كس برايگان نرسد
آتش عشق تو چو شعله زند * هيچ‌كس را از او امان « 8 » نرسد
تا ابد دل ز سود برگيرد * هر كرا در رهت زيان نرسد
كرده‌ام دل كباب و اشك شراب * كه « 9 » مرا چون تو ميهمان نرسد
هامش
( 1 ) - مه : در وصفت ، فر : در وصلت ( 2 ) - سل : اين غزل را ندارد ( 3 ) - فر : بر آسمان ( 4 ) - مج : در آن نرسد ( 5 ) - مه : اين بيت را ندارد ( 6 ) - فر : كه دو كونت . مه : در جهانت مرا ( 7 ) - مه : بار جهان ( 8 ) - مج و فر : اين بيت را ندارد ( 9 ) - مج : گر مرا
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 191 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى