245
در صفت عشق تو شرح و بيان نمىرسد * عشق تو خود عاليست عقل در آن نمىرسد « 1 »
آنچه كه از عشق تو معتكف جان ماست * گرچه بگويم بسى سوى زبان نمىرسد
جان چو ز ميدان عشق گوى وصال تو برد * تاختنىّ دو كون در پى جان نمىرسد
گرچه نشانه بسيست ليك درازست راه * سوى تو بىنور تو كس بنشان نمىرسد
عاشق دلخسته را تا نرسد هر چه هست * در اثر درد تو هر دو جهان نمىرسد
باديهء عشق تو باديهايست بىكران * پس به چنين باديه كس بكران نمىرسد
سوى تو عطّار را موىكشان برد عشق * بىخبرى سوى تو موىكشان نمىرسد
246
از سر زلف دلكشت بوى بما نمىرسد * بوى كجا « 2 » بما رسد چون بصبا نمىرسد « 3 »
روز بشب نمىرسد تا ز خيال زلف تو * بر دل من ز چارسو خيل بلا نمىرسد
هامش
( 1 ) - اين غزل در مج و سل و مه : نيست . در اصل « نمىرسد » است شايد بقرينهء وزن شعر و سياق كلام « كى رسد » صحيح باشد
( 2 ) - مه : بما كجا
( 3 ) - فر : اين غزل را ندارد