تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

244

جان در مقام عشق به جانان نمىرسد * دل در بلاى درد بدرمان نمىرسد « 1 »
درمان دل « 2 » وصال « 3 » و جمالست « 4 » و اين دو چيز * دشوار مىنمايد و آسان نمىرسد
ذوقى كه هست جمله در آن حضرتست نقد * وز « 5 » صد يكى بعالم عرفان نمىرسد
وز هر چه نقد عالم عرفانست از هزار * جزوى بكلّ گنبد گردان نمىرسد
وز صدهزار چيز كه بر « 6 » چرخ مىرود « 7 » * صد يك بسوى جوهر انسان نمىرسد
وز هر چه يافت جوهر انسان ز شوق « 8 » و ذوق * بويى بجنس جملهء « 9 » حيوان نمىرسد
مقصود « 10 » آنكه « 11 » از مى ساقى حضرتش * يك قطره دُرد درد به دو جهان نمىرسد
چندين حجاب در ره تو « 12 » خود عجب مدار * گر جان تو به حضرت جانان نمىرسد
جانان « 13 » چو گنج زير طلسم جهان نهانست « 14 » * گنجى كه هيچ‌كس بسر آن نمىرسد
هامش
( 1 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 2 ) - فر : درمان جان ( 3 ) - فر : وصال جمالست ( 4 ) - سل : در جان و دل جمال وصالست ( 5 ) - سل : وان صد ( 6 ) - سل : در چرخ ( 7 ) - مه : مىرسد ( 8 ) - فر : ز ذوق آن ( 9 ) - مه : جملهء مرغان ( 10 ) - فر : مقصودم اينك ( 11 ) - سل : اين كه ( 12 ) - فر : تو و عجب . سل : بس عجب ( 13 ) - سل : چونان چو ( 14 ) - فر : جهان نهاد