244
جان در مقام عشق به جانان نمىرسد * دل در بلاى درد بدرمان نمىرسد « 1 »
درمان دل « 2 » وصال « 3 » و جمالست « 4 » و اين دو چيز * دشوار مىنمايد و آسان نمىرسد
ذوقى كه هست جمله در آن حضرتست نقد * وز « 5 » صد يكى بعالم عرفان نمىرسد
وز هر چه نقد عالم عرفانست از هزار * جزوى بكلّ گنبد گردان نمىرسد
وز صدهزار چيز كه بر « 6 » چرخ مىرود « 7 » * صد يك بسوى جوهر انسان نمىرسد
وز هر چه يافت جوهر انسان ز شوق « 8 » و ذوق * بويى بجنس جملهء « 9 » حيوان نمىرسد
مقصود « 10 » آنكه « 11 » از مى ساقى حضرتش * يك قطره دُرد درد به دو جهان نمىرسد
چندين حجاب در ره تو « 12 » خود عجب مدار * گر جان تو به حضرت جانان نمىرسد
جانان « 13 » چو گنج زير طلسم جهان نهانست « 14 » * گنجى كه هيچكس بسر آن نمىرسد
هامش
( 1 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 2 ) - فر : درمان جان
( 3 ) - فر : وصال جمالست
( 4 ) - سل : در جان و دل جمال وصالست
( 5 ) - سل : وان صد
( 6 ) - سل : در چرخ
( 7 ) - مه : مىرسد
( 8 ) - فر : ز ذوق آن
( 9 ) - مه : جملهء مرغان
( 10 ) - فر :
مقصودم اينك
( 11 ) - سل : اين كه
( 12 ) - فر : تو و عجب . سل : بس عجب
( 13 ) - سل : چونان چو
( 14 ) - فر : جهان نهاد