دور از روى تو نتواند بر وى كس رسيد « 1 » * آنچه از رويت به روى دوستداران مىرسد « 2 »
زلف شبرنگت چو بر گلگون « 3 » سوارى مىكند * عالمى فتنه به روى بىقراران مىرسد
رخ چو گلبرگ بهار از من چرا پوشى بزلف * كاشك من دور « 4 » از تو چون « 5 » ابر بهاران مىرسد
بر خطت چون زار مىگريم « 6 » مكن منعم از انك « 7 » * اين همه « 8 » سرسبزى سبزه ز باران مىرسد
كى رسد آشفتگى از روزگار بوالعجب * آنچه از چشمت بدين « 9 » آشفتهكاران مىرسد
دل سپر بفكند « 10 » از هر غمزهء چشم تو بس * در كم از يك « 11 » چشم زد صد تير باران مىرسد « 12 »
هيچ درمانم نكردى تا كه يارم خواندهاى « 13 » * جملهء درد تو گويى قسم ياران مىرسد
چون طمع ببريدن از وصلتنشان « 14 » كافريست * لاجرم عطّار چون اميدواران مىرسد
هامش
( 1 ) - سل : هرگز بر وى كس رسد
( 2 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 3 ) - فر : زلف شبرنگ چو گلگونست
( 4 ) - سل : كاشك دورست و در ابر چون
( 5 ) - فر : دور از تو در ابر
( 6 ) - سل : مىگويم
( 7 ) - فر : از آن
( 8 ) - مج و فر : كين همه
( 9 ) - سل : بدان آشفته
( 10 ) - سل : پر نكنند
( 11 ) - سل : دردم از يك
( 12 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 13 ) - سل : يارم خواندى
( 14 ) - مج : چون بريدن طمع از وصلت . سل : چون بريدن طمع از وصل