235
گر آه كنم زبان بسوزد * بگذر ز زبان جهان بسوزد « 1 »
زين سوز كه در دلم « 2 » فتادست * مىترسم از آن كه جان بسوزد
اين سوز كه از زمين دل خاست * بيمست كه آسمان بسوزد
اين آتش تيز را كه در جانست * گر نام برم زبان بسوزد
شد تيغ زبان من چنان گرم * از سينه كه تا ميان بسوزد
مغزم همه سوختست « 3 » و امروز * وقتست كه استخوان بسوزد
گر بر گويم غمى كه دارم * عالم همه جاودان بسوزد
صد آه كنم كه هر يكى زو * دو كون بيك زمان بسوزد
عطّار مگر كه خام افتاد * شايد كه ز ننگ آن بسوزد
236
مرا سوداى تو جان مىبسوزد * چو شمعى « 4 » زار و گريان مىبسوزد « 5 »
غمت چندانكه دوزخ سوخت عمرى * بيك ساعت دو چندان مىبسوزد
فكندى آتشم « 6 » در جان و رفتى * دلم زين درد بر جان مىبسوزد
رخ تو آتشى دارد كه هر دم * چو عودم بر سر آن مىبسوزد
چو شمعم سر از آن آتش گرفتست * كه از سر تا بپايان مىبسوزد
مكن ، داديم « 7 » ده كين نيمجانم * ز بيدادى هجران مىبسوزد
بترس از تير آه آتشينم * كه از گرميش پيكان « 8 » مىبسوزد
من حيران ز عشقت برنگردم * گرم گردون « 9 » حيران « 10 » مىبسوزد
هامش
( 1 ) - اين غزل در مج و سل و فر : نيست . مه و مم : دارد
( 2 ) - مم : بر دلم
( 3 ) - مه :
سوختست امروز
( 4 ) - مه و فر : چو شمعم
( 5 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 6 ) - مج و فر : آتشى
( 7 ) - مه و فر : دادم بده
( 8 ) - فر : يكسان
( 9 ) - مج و فر : اگر گردون
( 10 ) - فر : گردان