تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

232

دل به سوداى تو جان دربازد جان براى تو جهان دربازد
دل چو عشق تو درآيد به ميان * هر چه دارد به ميان دربازد
ور بگويد « 1 » كه كرا دارد « 2 » دوست * سر بدعوى « 3 » زبان دربازد
هر كه در كوى تو آيد بقمار * دل برافشاند و جان دربازد
هر كه يك جرعه مى عشق تو خورد * جان و دل نعره‌زنان دربازد
جملهء نيك و بد از سر بنهد * همهء نام و نشان دربازد
هيچ‌چيزش بنگيرد دامن * گر همه سود و زيان دربازد
جان عطّار درين وادى عشق * هر چه كونست و مكان دربازد

233

ترسا بچهء مستم گر پرده براندازد * بس سر كه زهر سويى بر يكديگر « 4 » اندازد
از دير برون آمد سرمست و پريشان مو « 5 » * يا رب كه چه آتشها در هر جگر اندازد
چون زلف پريشان را زنّار برافشاند * صد رهبر ايمان را در رهگذر اندازد « 6 »
هم غمزهء « 7 » غمّازش بىتير جگر دوزد * هم طرّه « 8 » طرّارش بىتيغ سر اندازد
در وقت ترش‌رويى چون تلخ سخن گويد * بس شور به شيرينى كاندر شكر اندازد « 9 »
هامش
( 1 ) - سل و مه و فر : گر بگويد ( 2 ) - سل و مه و فر : دارم دوست ( 3 ) - مه : به دعويش ( 4 ) - مج : در رهگذر ( 5 ) - سل : زلف . فر : دل ( 6 ) - مج : اين بيت و بيت قبل را ندارد ( 7 ) - مج : هر غمزه ( 8 ) - مج : هر طره ( 9 ) - سل و مه : صد شود به شيرينى در هر شكر اندازد . فر : صد شور به شيرينى اندر شكر