تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
گرچه زلف تو دل ما مىخواست « 1 » * سر گرفتست « 2 » عطا نپذيرد
ما بداديم « 3 » دل اما چه كنيم * اگر آن زلف دو تا نپذيرد
هر چه پيش تو كشم لعل لبت * از من بىسروپا نپذيرد
مىكشم پيشكش لعل تو جان * اين قدر تحفه چرا « 4 » نپذيرد
در ره عشق تو جان مىبازم * زانكه جان بىتو بها نپذيرد
چه دغا مىدهى آخر در جان « 5 » * جان عزيزست دغا نپذيرد
گر بگويم كه چه ديدم از تو * هيچ‌كس گفت گدا نپذيرد
ور نگويم « 6 » ، ز غمت كشته شوم * كشته دانى كه دوا نپذيرد
تو مرا كشتى و خلقيت گواه * كس ز قول تو گوا نپذيرد « 7 »
خستگى دل عطّار از تو * مرهمى به ز وفا نپذيرد

226

چون زلف بىقرارش بر رخ قرار گيرد * از رشك روى مه را در صد نگار گيرد « 8 »
از بس‌كه حلقه بينى در زلف مشك‌بارش * صد دست بايد آنجا تا در شمار گيرد
گر زاهدى ببيند ميگونى لب او * تا روز رستخيزش زان مى خمار گيرد
گر ماه لاله‌گونش تابد بنرگس و گل * گلزار پاى تا سر از رشك خار گيرد
هامش
( 1 ) - سل : ز ما دل . فر : ز ما زر مىخواست ( 2 ) - فر : سر كه رفتست ( 3 ) - فر : نداديم ( 4 ) - فر : تحفه ما ( 5 ) - فر : چه دغاام دهى اى جان تو مرا ( 6 ) - سل و فر : بگويم ( 7 ) - مج : كس ز تو قول و گوا نپذيرد . سل : گرچه قول تو گوا ( 8 ) - اين غزل در مج و سل و فر : نيست . مه و مم : دارد