بيار دُردى اندوه و صاف عشق دلم را * كه عقل پنبهء پندار خود ز گوش برآورد
بيار درد كه معشوق من گرفت مرا مست * ميان درد و ببازار دُردنوش برآورد
فكند خرقه و زنّار داد و مست و خرابم * بگرد شهر چو رندان مىفروش برآورد
مرا بخلق نمود و برفت دل ز پى او * چنان نمود كه از راه ديده جوش برآورد
بيك شراب كه در حلق پير قوم فروريخت * هزار نعره از آن پير فوطهپوش برآورد
ز آرزوى رخ او دلم چنانست كه بيزار * هزار آه ز شوق رخ نكوش برآورد
سخن چگونه نيوشم برو كه خاطر عطّار * مرا بعشق ز عقل سخننيوش برآورد
222
دل دست بكافرى برآورد * و آيين « 1 » قلندرى برآورد « 2 »
قرّائى و تايبى نمىخواست * رندىّ و مقامرى برآورد
دين و « 3 » ره ايزدى رها كرد * كيش « 4 » بت آزرى برآورد
در كنج نفاق سر فروبرد « 5 » * سالوس و سيهگرى برآورد
از توبه و زهد توبهها كرد * مؤمن شد و كافرى برآورد
هامش
( 1 ) - فر : آئين . سل : وين زرق و
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج : با دين ره . فر : دين ره
( 4 ) - سل : كيش و بت . فر : سالوس و سيهگرى برآورد
( 5 ) - مج :
سر برآورد