هر كه خورد از جام دولت دُرد دردت قطرهاى * تا كه جان دارد شراب شادمانى كى خورد
جان چو باقى شد ز خورشيد جمالت تا ابد * ذرّهاى اندوه اين زندان فانى كى خورد
گر فصيح عالمى باشد به پيش عشق تو * تا نه « 1 » لال آيد ز لال جاودانى كى خورد
دل كه عشقت يافت بيرون آمد از بار « 2 » دو كون * هر كه سلطان شد قفاى پاسبانى كى خورد
هر كسى « 3 » گويد شرابى خوردهام از دست دوست * پادشه با هر گدايى دوستگانى كى خورد
جان ما چون نوش داروى يقين عشق خورد « 4 » * با يقين عشق زهر بدگمانى « 5 » كى خورد
چون دل عطار در عشقت غم صد جان نخورد * پس غم اين تنگ جاى استخوانى كى خورد
225
درد من هيچ دوا نپذيرد * زانكه حسن تو فنا نپذيرد « 6 »
گر من از عشق رخت توبه كنم * هرگز آن توبه خدا نپذيرد
از لطافت « 7 » كه رخت را ديدم * نقش تو ديدهء ما نپذيرد
نتوانم كه ترا بينم از آنك * چشم خفّاش ضيا نپذيرد
هامش
( 1 ) - فر : نالهء نال
( 2 ) - فر : از بام
( 3 ) - فر : گر كسى
( 4 ) - فر : جان من زان نوش داروى شراب عشق خورد
( 5 ) - مج : زهرى بر گمانى
( 6 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 7 ) - فر : ز لطافت