گرچه دلم دركشيد روى چه مقصود « 1 » * خط تو چون مويش از خمير برآورد
چشم تو يا رب زهر كه روى تو خواهد * آنچه هلاكت به زخم تير برآورد
دشمن آيينهام اگرچه بود راست * كو بدروغى ترا نظير برآورد
در صفتت رفت و روب كرد « 2 » بسى دل * لاجرم « 3 » آن گرد از ضمير برآورد
تا كه سر رزمهء جمال گشادى * رشك « 4 » دمار از مه منير برآورد
اطلس روى تو عكس بر فلك انداخت * چهرهء خورشيد چون ز زير برآورد
صبح رخت تا ز جيب حسن برآمد * تا با بد پاى شب ز قير برآورد
عقل مگر سركشيد از سر زلفت * سر بفسونهاى دلپذير برآورد
زلف تو خود عقل را ببست بمويى * گرد همه عالمش اسير برآورد
عقل بسى گرد وصف لعل تو مىگشت « 5 » * تا كه سخنهاى جاىگير برآورد « 6 »
بخت جوان لب تو در دهنش كرد * هر نفسى را كه عقل پير برآورد « 7 »
بىلب تو دل نداشت صبر زمانى * جان بلب « 8 » از حلق ناگزير برآورد
چون ننوازى مرا چو چنگ كه عطّار * هر نفسى نالهاى « 9 » چو زير برآورد
221
چو جان و دل ز مى عشق دوش جوش برآورد * دلم ز دست در افتاد و جان خروش برآورد « 10 »
شراب عشق نخوردست هر كه تا بقيامت * ز ذوق مستى عشقت دمى به هوش برآورد
هامش
( 1 ) - مج : ز مقصود . مه : چه حاصل
( 2 ) - مج : رفت و روى . فر : در صفت روت روى
( 3 ) - مه : لاجرمم . فر : لاجرمت
( 4 ) - مج و سل : رشك و دمار
( 5 ) - سل : مىگفت
( 6 ) - فر : هر نفسى را كه عقل پير برآورد
( 7 ) - مج و فر : اين بيت را ندارد
( 8 ) - مج :
جان بلب چون تو . سل : جان ازو چون تو . مه : جان بلب از چون تو
( 9 ) - فر : ناله همچو
( 10 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد