تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
نرگس سيمين چو پُرمى جام زرّين مىكشد * سر گرانى هر دمش از پاى در مىآورد
لاجرم از بس كه مى خوردست آن مخمور چشم * چشم خواب‌آلود پُرخواب سحر مىآورد
يا صباى تند گويى سيم و زر را مىزند * زين قبل در دست سيمين جام زر مىآورد
تا كه در باغ سخن عطّار شد طاوس عشق * در سخن خورشيد را در زير پر مىآورد

219

چو طوطىّ خط او پر برآورد * جهان حسن در زير پر آورد « 1 »
بخوش‌رنگى رخش عالم برافروخت * ز سرسبزى خطش رنگى برآورد
لب چون لعلش از چشمم گهر ريخت * بر چون سيمش از رويم زر آورد
گل از شرم رخ او خشك‌لب گشت * ز خشكى اى عجب دامن تر آورد
دهان تنگ او يا رب چه چشمه‌ست * كه از خنده به دريا گوهر آورد
سر زلفش شكار دلبرى را * هزاران حلقه در يكديگر آورد
فلك زان چنبرى آمد كه زلفش * فلك را نيز سر در چنبر آورد
فلك در پاى او چون گوى مىگشت * چو چوگانش به خدمت بر سر آورد
چو شد عطّار لالاى در او * ز زلفش خادمى را عنبر آورد

220

لوح چو سيمت خطى چو قير برآورد * تا دلم « 2 » از خط تو نفير برآورد
لعل تو مىخورد خون سوختهء من * تا خطت آن خون كنون ز شير برآورد « 3 »
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 2 ) - فر : تا دل ( 3 ) - سل : اين بيت را ندارد