تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
چون كرد گل سرخ عرق از رخ يارم * آبى چو گلابش ز صفا در دهن آورد
لاله چو شهيدان همه آغشته به خون شد * سر از غم كم‌عمرى خود در كفن آورد
اول نفس از مشك چو عطّار همىزد * آخر جگرى سوخته‌دل‌تر ز من آورد

217

خطت خورشيد را در دامن آورد * ز مشك ناب خرمن خرمن آورد
چنان خطت برآوردست دستى * كه با خورشيد و مه در گردن آورد
كله « 1 » دار فلك « 2 » از عشق خطّت « 3 » * چو گل كرده قبا پيراهن آورد
خط مشكينت جوشى در دل انداخت * لب شيرينت جوشى در من آورد
فلك را عشق تو در گردش انداخت « 4 » * جهان را شوق تو در شيون آورد
ندانم تا فلك در هيچ دورى « 5 » * بخوبىّ تو يك سيمين تن آورد
فلك چون هر شبى زلف تو مىديد * كه چندين « 6 » حلقهء مردافكن آورد
ز چشم بد بترسيد از كواكب * سر زلف ترا چوبك زن آورد
از آن سر رشته گم كردم كه رويت * دهانى همچو چشم سوزن آورد « 7 »
از آن سرگشته دل ماندم كه لعلت * گهر سى دانه در يك ارزن « 8 » آورد
ز بهر ذره‌اى وصل تو هر روز * اگر خورشيد وجهى روشن آورد
چو آن ذرّه نيافت از خجلت آن « 9 » * فروشد زرد و سر در دامن آورد
دل عطّار در وصفت « 10 » ضميرى * باسرار سخن آبستن آورد
هامش
( 1 ) - سل : كله‌وار ( 2 ) - مج و فر : خطت ( 3 ) - مج : از عشق رويت ( 4 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد ( 5 ) - مج : روزى ( 6 ) - سل و فر و مه : كه چندان ( 7 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 8 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 9 ) - سل : خجلت خويش ( 10 ) - فر و مه : در وصف
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 165 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى