تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
در بر دين‌دار دير چست قمارى « 1 » بكرد « 2 » * دين نودساله را از كف دين‌دار « 3 » برد « 4 »
دُرد خرابات خورد « 5 » ذوق مى عشق يافت * عشق برو غلبه « 6 » كرد عقل بيكبار برد
چون مى تحقيق خورد در حرم كبريا * پاى طبيعت ببست دست باسرار برد
در صف عشاق شد پيشه‌ورى « 7 » پيشه كرد * پيشه‌ورى « 8 » شد چنانك رونق عطّار برد

196

آتش عشق آب كارم برد * هوس روى او قرارم برد « 9 »
روزگارى ببوى او بودم * روى ننمود « 10 » و روزگارم برد
عشق تا در ميان كشيد مرا * از بد و نيك بر كنارم « 11 » برد
مست بودم كه « 12 » عشق كيسه شكاف « 13 » * نيم‌شب نقد اختيارم برد
دُردييى بر كفم نهاد به زور * سوى بازار دُردخوارم برد
چون دلم مست شد ز دُردى او * همچنان مست زير دارم برد
من ز من دور مانده در پى دل « 14 » * بار ديگر بكوى يارم برد
نعره برداشتم ببوى وصال * آتش غيرت آب كارم برد
چون بماندم بهجر روزى چند * باز در بند انتظارم برد « 15 »
چون ز هستى « 16 » مرا خمار گرفت * نيستى آمد و خمارم برد
چون شدم نيست پيش آن « 17 » خورشيد * همچو عطّار ذره‌وارم « 18 » برد « 19 »

197

عشق تو به سينه تاختن برد * و آرام « 20 » و قرار من ز من « 21 » برد
هامش
( 1 ) - فر : ترك قمارى ( 2 ) - فر : نكرد . مه : قمارى بباخت ( 3 ) - مج و فر : از كف كفار ( 4 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 5 ) - مج : خرابات برد ( 6 ) - مج : به دو غلبه ( 7 ) - مج و سل : بنمود ( 8 ) - فر : پيش روى شد ( 9 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 10 ) - مج و سل : بنمود ( 11 ) - سل و مه : با كنارم ( 12 ) - سل : ز عشق و ( 13 ) - مج : شكافت ( 14 ) - سل : در پى يار ( 15 ) - اين بيت در سل : نيست ( 16 ) - مج : ز مستى ( 17 ) - مج : پيش اين ( 18 ) - مه سايه‌وارم ( 19 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 20 ) - مه و فر : آرام ( 21 ) - فر : قرار مرد و زن