در بر ديندار دير چست قمارى « 1 » بكرد « 2 » * دين نودساله را از كف ديندار « 3 » برد « 4 »
دُرد خرابات خورد « 5 » ذوق مى عشق يافت * عشق برو غلبه « 6 » كرد عقل بيكبار برد
چون مى تحقيق خورد در حرم كبريا * پاى طبيعت ببست دست باسرار برد
در صف عشاق شد پيشهورى « 7 » پيشه كرد * پيشهورى « 8 » شد چنانك رونق عطّار برد
196
آتش عشق آب كارم برد * هوس روى او قرارم برد « 9 »
روزگارى ببوى او بودم * روى ننمود « 10 » و روزگارم برد
عشق تا در ميان كشيد مرا * از بد و نيك بر كنارم « 11 » برد
مست بودم كه « 12 » عشق كيسه شكاف « 13 » * نيمشب نقد اختيارم برد
دُردييى بر كفم نهاد به زور * سوى بازار دُردخوارم برد
چون دلم مست شد ز دُردى او * همچنان مست زير دارم برد
من ز من دور مانده در پى دل « 14 » * بار ديگر بكوى يارم برد
نعره برداشتم ببوى وصال * آتش غيرت آب كارم برد
چون بماندم بهجر روزى چند * باز در بند انتظارم برد « 15 »
چون ز هستى « 16 » مرا خمار گرفت * نيستى آمد و خمارم برد
چون شدم نيست پيش آن « 17 » خورشيد * همچو عطّار ذرهوارم « 18 » برد « 19 »
197
عشق تو به سينه تاختن برد * و آرام « 20 » و قرار من ز من « 21 » برد
هامش
( 1 ) - فر : ترك قمارى
( 2 ) - فر : نكرد . مه : قمارى بباخت
( 3 ) - مج و فر : از كف كفار
( 4 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 5 ) - مج : خرابات برد
( 6 ) - مج : به دو غلبه
( 7 ) - مج و سل : بنمود
( 8 ) - فر : پيش روى شد
( 9 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 10 ) - مج و سل : بنمود
( 11 ) - سل و مه : با كنارم
( 12 ) - سل : ز عشق و
( 13 ) - مج :
شكافت
( 14 ) - سل : در پى يار
( 15 ) - اين بيت در سل : نيست
( 16 ) - مج :
ز مستى
( 17 ) - مج : پيش اين
( 18 ) - مه سايهوارم
( 19 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 20 ) - مه و فر : آرام
( 21 ) - فر : قرار مرد و زن