تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

200

هر چه نشان كنى تويى راه نشان نمىبرد * و آنچه نشان‌پذير نى « 1 » اين سخن آن نمىبرد « 2 »
گفت زبان ز سر بنه خاك بباش و سر بنه * زانك ز لطف « 3 » اين سخن گفت زبان نمىبرد
در دل مرد جوهريست از دو جهان برون شده * پى چو بكرده‌اند گم كس پى آن نمىبرد
ماه رخا رخ ترا پى نبرد به‌هيچ‌روى * هر كه « 4 » بذوق نيستى راه بجان نمىبرد
زنده بمردم از غمت خام « 5 » بسوختم ز تو * تا بكى « 6 » اين فغان برم « 7 » نيز فغان نمىبرد
يك‌سرموى ازين سخن بازنيابد آن كسى * كو بدر تو « 8 » عقل را موىكشان نمىبرد
آنچه فريد يافتست از ره عشق ساعتى * هيچ « 9 » كسى بعمر خود با سر آن نمىبرد

201

دم عيسيست كه با باد سحر مىگذرد * و آب‌خضرست كه بر روى خضر مىگذرد « 10 »
عمر اگر چه گذرانست عجب مىدارم * با چنان باد و چنين آب اگر مىگذرد
هامش
( 1 ) - مج : خيال طينت است . سل : خيال طست ( شايد در اصل طيبت بوده ) ( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مج و سل : ز گفت اين ( 4 ) - مه : آنكه ( 5 ) - سل : جام ( 6 ) - مه : تا كى ازين فغان كنم ( 7 ) - سل : اين فغان كنم ( 8 ) - مه : ببر تو ( 9 ) - مج : هيچ كسش ( 10 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 150 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى