تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
فريد از دست او صد قصّه هر روز * به پيش چشم سلطان مىبرآرد

184

خطى كان سروبالا مىدرآرد * براى كشتن ما مىدرآرد « 1 »
به زيبايى گل سرخش بانصاف * خطى سرسبز زيبا مىدرآرد
بگرد روى همچون ماه گويى * هلالى عنبرآسا مىدرآرد
پرى رويا كنون منشور حسنت * ز خط سبز طغرا مىدرآرد
ازين پس با تو رنگم در نگيرد * كه لعلت رنگ مينا مىدرآرد
هر آن رنگى كه پنهان مىسرشتى * كنون روى تو پيدا مىدرآرد
هر آن كشتى كه من بر خشك راندم * كنون چشمم به دريا مىدرآرد
بتركى هندوى زلف تو هر دم * دلى ديگر ز يغما مىدرآرد
سر زلفت كه جانها دخل دارد * چنين دخلى به تنها مىدرآرد
ولى بر پشتى روى چو ماهت * بسا كس را كه از پا مىدرآرد
فريد از دست زلفت كى برد سر * كه زلفت سر بغوغا مىدرآرد

185

صبح بر شب شتاب مىآرد * شب سر اندر نقاب مىآرد « 2 »
گريهء شمع وقت خندهء صبح * مست را در عذاب مىآرد
ساقيا آب لعل ده كه دلم * ساعتى سر به آب مىآرد
خيز و خون سياوش آر كه صبح * تيغ افراسياب مىآرد
خيز اى مطرب و بخوان غزلى * هين كه زهره رباب مىآرد
صبحدم چون سماع گوش كنى * ديده را سخت خواب مىآرد
مطرب ما رباب مىسازد * ساقى ما شراب مىآرد
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 2 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 140 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى