تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
گر كشته شود عاشق از دشنهء خون‌ريزت * در روى تو همچون گل از زير كفن خندد
چه حيله نهم « 1 » بر هم چون لعل شكربارت * چندانكه كنم حيله بر حيلهء من خندد
تو هم‌نفس صبحى زيرا كه خدا داند * تا « 2 » حقّهء پردرّت هرگز بدهن خندد
من هم‌نفس شمعم زيرا كه لب و چشمم * بر فرقت جان گريد بر گريهء تن خندد
عطّار چو دُر چيند از حقّهء پردرّت * در جنب چنان درّى بر درّ سخن خندد

182

عاشق تو جان مختصر كه پسندد * فتنهء تو « 3 » عقل بىخبر كه پسندد « 4 »
روى تو كز تُرك آفتاب دريغست * در نظر هندوى بصر كه پسندد
روى ترا تاب قوّت نظرى نيست * در رخ تو تيزتر نظر كه پسندد
چون بنگنجد شكر برون ز دهانت * از لب تو خواستن شكر كه پسندد
چون نتوان بىكمر ميان تو ديدن * موى ميان ترا كمر كه پسندد
چون بكمان برنهى خدنگ جگر « 5 » دوز * پيش تو جز جان خود « 6 » سپر كه پسندد
چون به جفا تيغت « 7 » از نيام برآرى * در همه عالم حديث سر كه پسندد
چون غم عشقت بجان خرند « 8 » و به ارزد * در غم تو حيله و حذر كه پسندد
تا غم عشق تو هست در همه عالم * هيچ دلى را غمى دگر كه پسندد
هامش
( 1 ) - فر : چون چشم نهم ( 2 ) - مه : كز حقه . سل : گر حقه ( 3 ) - مه : بسته تو ( 4 ) - سل و فر : اين غزل را ندارد ( 5 ) - مج : جگرسوز ( 6 ) - مه : جان و دل جگر ( 7 ) - فر : تيغ از ( 8 ) - مج : بچربد و ارزد