وصل تو جستم به نيمجان محقّر * وصل تو آخر بدين قدر كه پسندد
هر سحر « 1 » از عشق تو بسا كه بسوزم * سوز « 2 » چو من شمع هر سحر كه پسندد
چون تو جگر گوشهء دل منى آخر * قوت من از گوشهء جگر كه پسندد
شد دل عطار پاره پاره ز شوقت * كار دل « 3 » او ازين بتر كه پسندد
183
خطش مُشك از زنخدان مىبرآرد * مرا از دل نه از جان مىبرآرد « 4 »
خطش خوانا از آن آمد كه بىكلك * مداد از لعل خندان مىبرآرد
مداد آنجا كه باشد لوح سيمينش * ز نقره خطّ چون جان مىبرآرد
كدامين خط خطا رفت آنچه گفتم * مگر خار از گلستان مىبرآرد
چنين جايى چه جاى خار باشد * كه از گل برگ ريحان مىبرآرد
چه مىگويم كه ريحان خادم اوست * كه سنبل از نمكدان مىبرآرد
چه جاى سنبل تاريك رويست * كه سبزه زاب حيوان مىبرآرد
ز سبزه هيچ شيرينى نيايد * نبات از شكّرستان مىبرآرد
نبات آنجا چه وزن آرد و ليكن * زمرّد را ز مرجان مىبرآرد
چه سنجد در چنين موقع زمرّد * كه مُشك از ماه تابان مىبرآرد
كه داند تا به سرسبزى خط او * چه شيرينى ز ديوان مىبرآرد
بيك دم كافر زلفش بمويى * دمار از صد مسلمان مىبرآرد
ز سنگ خاره خون يعنى كه ياقوت * به زخم تير مژگان مىبرآرد
ميان شهر مىگردد چو خورشيد * خروش از چرخ گردان مىبرآرد
دلم از عشق رويش زير بر « 5 » او * نفس دزديده پنهان مىبرآرد
چو مىترسد ز چشم بدنفس را * نهان از خويشتن زان مىبرآرد
هامش
( 1 ) - مج : در سحر
( 2 ) - مج : سوز من
( 3 ) - مج : دل من
( 4 ) - مج و سل و فر و مه :
اين غزل را ندارد
( 5 ) - كذا فى الاصل