دمى درمان يك دردم نسازى « 1 » * كه بر من درد صدچندان نگردد
كه يابد از سر زلف تو مويى * كه دايم بىسر و سامان نگردد « 2 »
كه يابد از سر كوى تو گردى * كه همچون چرخ سرگردان نگردد
كه يابد از مى عشق تو بويى « 3 » * كه جانش مست جاويدان نگردد
ندانم تا چه خورشيديست عشقت * كه جز در آسمان « 4 » جان نگردد
دلا هرگز بقاى كل « 5 » نيابى * كه تا جان فانى جانان نگردد « 6 »
يقين مىدان كه جان در پيش جانان * نيابد قرب تا قربان نگردد
اگر قربان نگردد « 7 » نيست ممكن * كه بر تو عمر تو تاوان نگردد
چو خفّاشى بميرى « 8 » چشم بسته * اگر خورشيد تو رخشان نگردد
اگر آدم كفى گل بود « 9 » گو باش * به گل خورشيد تو پنهان نگردد
در آن خورشيد حيران گشت عطّار * چنان جايى كسى حيران نگردد « 10 »
181
قد تو بآزادى بر سرو چمن خندد * خط تو به سرسبزى بر مُشك خُتن خندد
تا ياد لبت نبود « 11 » گلهاى بهارى را * حقا كه اگر هرگز يك گل ز چمن « 12 » خندد
از عكس تو چون دريا از موج برآرد دم * ياقوت و گهر بارد « 13 » بر درّ عدن خندد
هامش
( 1 ) - مج و فر : دردت نسازم . سل : دردم نسازم
( 2 ) - اين بيت در سل : نيست
( 3 ) - فر :
كه نوشد از مى عشق تو جامى
( 4 ) - مه : بر آسمان
( 5 ) - مه : بقاى جان
( 6 ) - مج :
تو تا اين جان فانى جان نگردد . فر : كه تا جانان نيابى جان نگردد
( 7 ) - نو : نگردى
( 8 ) - سل و فر و نو : بمانى
( 9 ) - مج : كفى خاكست
( 10 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 11 ) - فر : بىياد تو نبود فر گلهاى . سل : با ياد تو نبود عز
( 12 ) - مه : حقا كه اگر يك گل بىتو بچمن
( 13 ) - مج و فر : ياقوت گهربارت