وصلت چگونه جويم كاندر طلب « 1 » نيايد * وصفت چگونه گويم كاندر « 2 » زبان « 3 » نگنجد
هرگز نشان ندادند از كوى تو كسى را * زيرا كه راه كويت اندر نشان نگنجد
آهى كه عاشقانت « 4 » از حلق جان برآرند * هم در زمان نيايد هم در مكان نگنجد
آنجا كه عاشقانت يكدم حضور يابند * دل در حساب نايد جان در ميان نگنجد
اندر ضمير « 5 » دلها گنجى « 6 » نهان نهادى * از دل اگر « 7 » برآيد در آسمان نگنجد
عطار وصف عشقت چون در عبارت آرد * زيرا كه وصف « 8 » عشقت اندر « 9 » بيان « 10 » نگنجد
174
اسرار تو در زبان نمىگنجد * و اوصاف تو در بيان نمىگنجد « 11 »
اسرار « 12 » صفات جوهر عشقت « 13 » * مىدانم و در زبان نمىگنجد
خاموشى به كه وصف عشق تو * اندر خبر و نشان « 14 » نمىگنجد
آنجا كه تويى « 15 » و جان دل مسكين * مويى شد و در ميان نمىگنجد
از عالم عشق تو سر مويى * در شش جهت مكان نمىگنجد
يك شمّه ز روح « 16 » بارگاه تو * اندر سه صف زمان « 17 » نمىگنجد
هامش
( 1 ) - سل : چون در طلب
( 2 ) - سل : چون در زبان
( 3 ) - فر : بيان
( 4 ) - فر : صادقانت
( 5 ) - سل : تو در زمين دلها
( 6 ) - فر : گنج
( 7 ) - مج : زين دل . سل : از سينه چون
( 8 ) - مج : لفظ عشقت در لفظ جان
( 9 ) - سل : نطق جان
( 10 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 11 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 12 ) - سل : و اسرار
( 13 ) - سل : عشق
( 14 ) - سل :
خبر و بيان
( 15 ) - سل : تويى جان
( 16 ) - سل : اوج بارگاه
( 17 ) - سل : مكان