تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
جانهاى پاك بازان خون شد درين بيابان « 1 » * يك‌مشت ارزن آخر « 2 » در خرمنى چه سنجد
چون پُردلان عالم پيشت سپر فكندند * با زخم ناوك تو هر جوشنى چه سنجد
جان و دلم ز عشقت مستغرقند دايم * در عشق « 3 » چون تو شاهى « 4 » جان و تنى چه سنجد
چون ساكنان گلشن در پايت اوفتادند « 5 » * عطّار سر نهاده در گلخنى چه سنجد « 6 »

170

مرا با عشق تو جان در نگنجد « 7 » * چه از جان به بود آن در نگنجد
نه كفرم ماند در عشقت « 8 » نه ايمان * كه اينجا « 9 » كفر و ايمان در نگنجد
چنان عشق تو در دل معتكف شد * كه گر مويى شود « 10 » جان در نگنجد
چه مىگويم كه طوفانيست عشقت * به چشم مور طوفان در نگنجد
اگر يك‌ذره عشقت رخ « 11 » نمايد * بصحن صد بيابان در نگنجد
اگر يوسف برون آيد ز پرده * بقعر چاه و زندان در نگنجد
چو دردت هست منوازم « 12 » بدرمان * كه با درد تو درمان در نگنجد
دلا آنجا كه جانانست ره نيست * كه آنجا غير جانان در نگنجد
تو چون ذرّه شو آنجا زانكه آنجا * بجز خورشيد رخشان در نگنجد
هامش
( 1 ) - سل : خون شد درين بيابان جانهاى پاكبازان ( 2 ) - فر : گندم آخر ( 3 ) - فر : در پيش ( 4 ) - مه : تو ماهى ( 5 ) - فر : در پاى تو فتادند . مه : از پاى درفتادند ( 6 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - مج اين غزل را ندارد ( 8 ) - مه : در عشق ( 9 ) - سل : كه آنجا ( 10 ) - فر : بود آن ( 11 ) - مه : رو نمايد ( 12 ) - سل : ز درمان . فر : بيزارم ز درمان