اگر فانى نگردد جان عطّار * در آن خلوتگه آسان « 1 » در نگنجد « 2 »
171
حديث عشق « 3 » در دفتر نگنجد * حساب عشق در محشر نگنجد
عجب مىآيدم كين آتش « 4 » عشق * چه سوداييست « 5 » كاندر سر نگنجد
برو مجمر بسوز ار عود خواهى * كه عود عشق در مجمر نگنجد
درين ره پاك دامن بايدت بود * كه اينجا « 6 » دامن تر در نگنجد
هر آن دل كاتش عشقش برافروخت * چنان گردد كه اندر بر نگنجد
دلى كز دست شد ز انديشهء عشق * درو انديشهء ديگر نگنجد
برون نه پاى جان از « 7 » پيكر خاك * كه جان پاك در « 8 » پيكر نگنجد « 9 »
شرابى كان شراب عاشقانست * ندارد جام و در ساغر نگنجد
چو جانان و چو جان « 10 » با هم نشينند * سر مويى ميانشان در نگنجد
رهى كان راه عطّارست امروز * در آن « 11 » ره جز دلى رهبر نگنجد « 12 »
172
جانا حديث حسنت در داستان نگنجد * رمزى ز راز عشقت در صد زبان نگنجد « 13 »
جولانگه جلالت در كوى دل نباشد * جلوهگه جمالت در چشم و جان « 14 » نگنجد
هامش
( 1 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 2 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 3 ) - مج و سل و فر و نو :
حديث فقر
( 4 ) - فر : عجب آيد مرا زين آتش
( 5 ) - فر : كه سودائيست
( 6 ) - فر :
بدين ره دامن
( 7 ) - سل : از گوهر
( 8 ) - مه : كه پاى عشق در پيكر
( 9 ) - مج :
اين بيت را ندارد
( 10 ) - فر : كه چون جانان و جان . سل : چو خوش جانان و جان
( 11 ) - سل : درين ره . مه : در آنجا
( 12 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 13 ) - مج و مه و فر : اين غزل را ندارد
( 14 ) - ظاهرا : در چشم جان