تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
در طلسمات عجب موىشكاف « 1 » * زلف زير و زبرت مىافتد
در جگردوزى « 2 » و جان سوزى سخت « 3 » * چشم پرشور و شرت مىافتد
در غمت بسته كمر بر هيچى * دل من چون كمرت مىافتد
آب گرمم بدهن مىآيد « 4 » * چشم چون بر شكرت مىافتد
شكرى از تو طمع مىدارم * به « 5 » بينديش اگرت مىافتد
شكرت « 6 » بىخطرى نى « 7 » و دلم * بخطا در خطرت مىافتد
بيشتر ميل تو جانا بجفاست * يا « 8 » جفا بيشترت مىافتد
گر جفايى كنى « 9 » و گر نكنى * نه بقصدست درت مىافتد
دل عطّار ازين بيش مسوز * كه ازين « 10 » بد بترت مىافتد

169

در زير بار عشقت هر توسنى چه سنجد * با داو شش‌در « 11 » تو هر كم‌زنى چه سنجد « 12 »
چون پنجه‌هاى شيران عشق تو خرد بشكست * در پيش زور عشقت « 13 » تردامنى چه سنجد
جايى كه كوهها را يك‌ذرّه وزن « 14 » نبود « 15 » * هيهات مىندانم « 16 » تا ارزنى چه سنجد
جايى كه صدهزاران سلطان بسر درآيند « 17 » * اندر چنان مقامى چوبك زنى چه سنجد
هامش
( 1 ) - مج : شكافت ( 2 ) - فر : جگرسوزى ( 3 ) - فر : سوزى ما ( 4 ) - سل و مه : شورى اندر دلم افتد حالى ( 5 ) - فر و مه : مىبينديش ( 6 ) - سل و مه : شكرى بى . فر : از شكر بى ( 7 ) - سل و فر : نيست و دلم ( 8 ) - فر : با جفا . سل و مه : به جفا ( 9 ) - مج و سل : جفا خود نكنى ( 10 ) - فر : به بدرت ( 11 ) - فر : با خدمت در تو ( 12 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 13 ) - مه : در پيش عشق رويت . فر : در زير زور عشقت ( 14 ) - فر : زور نبود ( 15 ) - سل : وزن ننهند ( 16 ) - فر : مىندانى ( 17 ) - فر : درآيد