چون چشم چمن چهرهء گلرنگ تو بيند * خون از دهن « 1 » غنچه ز « 2 » تشوير برافتد
بشكافت تنم « 3 » غمزهء « 4 » تو گرچه چو موييست * يك تير نديدم كه چنين كارگر افتد
گر بر جگرم آب نماندست عجب نيست * كاتش ز رخت هر نفس اندر جگر افتد
گرچه دل من مرغ بلندست چو سيمرغِ * ليكن چو دمت خورد به دام تو در افتد
گر گلشكرى اين « 5 » دل بيمار كند راست * آتش ز لب و روى تو در گلشكر افتد
بر چشم و لبم ز آتش عشق تو بترسم « 6 » * كين آتش از آنست كه در خشك و تر افتد
من خاك توام پاى نهم بر سر افلاك « 7 » * چون باد ، گرت « 8 » بر من خاكى گذر افتد
بىياد تو عطّار اگر جان بلب آرد * جانش همه خون گردد و دل « 9 » در خطر افتد « 10 »
168
نه بكويم گذرت مىافتد * نه برويم نظرت مىافتد
آفتابى كه جهان روشن ازوست * ذرّهء خاك درت مىافتد
هامش
( 1 ) - سل و مه : غنچه ز دهن خويش
( 2 ) - فر : بتشوير
( 3 ) - فر : دلم
( 4 ) - سل و مه : در غم تو
( 5 ) - سل و مه : هست كه بيمار
( 6 ) - سل و مه : نترسم
( 7 ) - سل و مه : بر سر افلاك نهم پاى
( 8 ) - مج : اگرت
( 9 ) - مه : خون در جگر
( 10 ) - نو :
نيز اين غزل را دارد