تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
چون چشم چمن چهرهء گلرنگ تو بيند * خون از دهن « 1 » غنچه ز « 2 » تشوير برافتد
بشكافت تنم « 3 » غمزهء « 4 » تو گرچه چو موييست * يك تير نديدم كه چنين كارگر افتد
گر بر جگرم آب نماندست عجب نيست * كاتش ز رخت هر نفس اندر جگر افتد
گرچه دل من مرغ بلندست چو سيمرغِ * ليكن چو دمت خورد به دام تو در افتد
گر گلشكرى اين « 5 » دل بيمار كند راست * آتش ز لب و روى تو در گلشكر افتد
بر چشم و لبم ز آتش عشق تو بترسم « 6 » * كين آتش از آنست كه در خشك و تر افتد
من خاك توام پاى نهم بر سر افلاك « 7 » * چون باد ، گرت « 8 » بر من خاكى گذر افتد
بىياد تو عطّار اگر جان بلب آرد * جانش همه خون گردد و دل « 9 » در خطر افتد « 10 »

168

نه بكويم گذرت مىافتد * نه برويم نظرت مىافتد
آفتابى كه جهان روشن ازوست * ذرّهء خاك درت مىافتد
هامش
( 1 ) - سل و مه : غنچه ز دهن خويش ( 2 ) - فر : بتشوير ( 3 ) - فر : دلم ( 4 ) - سل و مه : در غم تو ( 5 ) - سل و مه : هست كه بيمار ( 6 ) - سل و مه : نترسم ( 7 ) - سل و مه : بر سر افلاك نهم پاى ( 8 ) - مج : اگرت ( 9 ) - مه : خون در جگر ( 10 ) - نو : نيز اين غزل را دارد