اينست گناه من كت دوست همىدارم * خطّى بگناه من دركش اگرت « 1 » افتد
دانم كه بدت افتد زيرا كه دلم بردى * ور در تو رسد آهم از بد بترت افتد
گر تو همه سيمرغى از آه دلم مىترس * كاتش « 2 » ز دلم ناگه در بالوپرت افتد
خون جگرم خوردى وز خويش « 3 » نپرسيدى * آخر چه كنى جانا گر بر جگرت « 4 » افتد
پا بر سر درويشان از كبر منه يارا * در طشت فنا روزى بىتيغ سرت افتد
بيچاره « 5 » من مسكين در دست تو چون مومم * بيچاره تو گر روزى « 6 » مردى بسرت افتد
هُش دار كه اين ساعت طوطىّ خط سبزت « 7 » * مىآيد و مىجوشد تا بر شكرت « 8 » افتد
گفتى شكرى بخشم عطّار سبكدل را * اين « 9 » بر تو گران آيد رايى دگرت افتد
167
گر پرده ز خورشيد جمال تو برافتد * گل جامه قبا كرده ز پرده بدر افتد
هامش
( 1 ) - فر : و گرت
( 2 ) - فر : آتش
( 3 ) - مه : وز خون به نترسيدى . فر : از خود به نترسيدى
( 4 ) - مه : در جگرت
( 5 ) - فر : اكنون من بيچاره در دست تو چون مومم .
سل : هستم من بيچاره در دست تو چون مويى
( 6 ) - فر : مىترسم از آن روزى
( 7 ) - فر :
طوطى خط سبزت مىآيد و مىجوشد - هش دار كه آن لحظه اندر شكرت افتد
( 8 ) - سل :
در شكرت
( 9 ) - مه : آن بر تو