و گر در جويم « 1 » از درياى وصلش * به دريا دَر نگونسارم فرستد
و گر از راز او رمزى بگويم * ز غيرت بر سر دارم فرستد
چو در ديرم دمى حاضر « 2 » نبيند * ز مسجد سوى خمّارم فرستد « 3 »
چو دام زرق بيند در برم « 4 » دلق * بسوزد دلق و زنّارم فرستد
چو گبر « 5 » نفس بيند در نهادم * بآتشگاه كفّارم فرستد « 6 »
بديرم در كشد « 7 » تا مست گردم * به صد عبرت « 8 » ببازارم فرستد
چو بىكارم كند از كار عالم * پس آنگه « 9 » از پى كارم فرستد
چو در خدمت « 10 » چنان گردم كه بايد * بخلوت پيش عطّارم فرستد « 11 »
166
هر شب دل پرخونم بر خاك درت افتد * تا بو كه چو روز آيد به روى « 12 » گذرت « 13 » افتد « 14 »
كار دو جهان « 15 » من جاويد نكو گردد * گر بر من سرگردان « 16 » يكدم نظرت « 17 » افتد
از دست چو من عاشق دانى كه چه برخيزد * كايد بسر كويت در خاك درت افتد « 18 »
گر عاشق روى « 19 » خود سرگشته همىخواهى * حقا كه اگر از من « 20 » سرگشتهترت افتد
هامش
( 1 ) - فر : در خواهم
( 2 ) - فر : چو دردم هم دم حاضر
( 3 ) - مج : بسوزد دلق و زنارم فرستد
( 4 ) - فر : دام ژرف بيند در بر من
( 5 ) - فر : ديو نفس
( 6 ) - فر :
ز كعبه سوى اغيارم فرستد
( 7 ) - فر : بدير اندر كشد
( 8 ) - مه : به صد غيرت .
فر : ز دير آنگه
( 9 ) - مه : پس آنگاه
( 10 ) - مج : چو در خلوت
( 11 ) - فر : اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد : و گر در مسجدم حاضر ببينند - بآتشگاه كفارم فرستد
( 12 ) - سل : بر رهگذرت
( 13 ) - فر : بر وى نظرت
( 14 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 15 ) - سل : بر من . فر : آن دم دو جهان من
( 16 ) - فر : خستهدل
( 17 ) - فر : گذرت
( 18 ) - اين بيت در مه و فر : نيست
( 19 ) - سل و فر : رويت را
( 20 ) - فر : چون من