دل چون « 1 » گلم را منه خار چندين * گلى اين همه خار مىبرنتابد
چنان شد دل من كه بار فراقت * نه اندك نه بسيار مىبرنتابد
چنان زار مىبينمش دور از تو * كه يك ناله زار مىبرنتابد
سزد گر نهى مرهمى « 2 » از وصالش * كه زين بيش تيمار مىبرنتابد
جهانيست عشقت چنان « 3 » پرعجايب * كه تسبيح و زنّار مىبرنتابد
نه در كفر مىآيد و نه در ايمان * كه اقرار و انكار مىبرنتابد
دلم مست اسرار « 4 » عشقت چنان شد * كه بويى ز اسرار مىبرنتابد
مرا ديدهاى بخش ديدار خود را * كه اين ديده ديدار مىبرنتابد « 5 »
چگونه جمال ترا چشم دارم * كه « 6 » اين چشم اغيار مىبرنتابد
گرفتارى عشق سوداى رويت « 7 » * دلى حز گرفتار مىبرنتابد
خلاصى ده از من مرا اين چه عارست * كه عطّار اين عار مىبرنتابد « 8 »
163
دلم در عشق تو جان برنتابد * كه دل جز عشق جانان برنتابد « 9 »
چو عشقت هست دلرا جان نخواهد « 10 » * كه يكدل بيش يك جان برنتابد
دلم در درد تو درمان نجويد * كه درد عشق درمان برنتابد
مرا در عشق تو چندان حسابست * كه روز حشر ديوان « 11 » برنتابد « 12 »
ز عشقت قصهء گفتار ما « 13 » را * يقين دانم كه دو جهان برنتابد
اگر با من « 14 » نمىسازى مسوزم * كه يك شبنم دو طوفان برنتابد
هامش
( 1 ) - سل و مه : گل اين دلم
( 2 ) - سل و مه : دهى شربتى
( 3 ) - فر : چنانى
( 4 ) - مج :
از اسرار
( 5 ) - اين بيت در مج نيست
( 6 ) - سل و مه : كه آن
( 7 ) - فر : گرفتار عشق است سوداى
( 8 ) - اين بيت در سل : نيست
( 9 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 10 ) - سل و مه : نخواهم
( 11 ) - مه : ميزان
( 12 ) - اين بيت در سل : نيست
( 13 ) - سل :
مرا با عشق تو افتاد غصه
( 14 ) - سل : با ما