بازگفتم كه انا الحق زدهاى سر در باز * گفت آرى زدهام روى « 1 » سوى دار نهاد
دل چو بشناخت كه عطّار درين راه بسوخت * از پى « 2 » پير قدم در پى عطّار نهاد « 3 »
160
عشق تو پرده ، صدهزار نهاد * پرده در پرده بىشمار نهاد « 4 »
پس هر پرده عالمى پُردَرد * گه « 5 » نهان و گه « 6 » آشكار نهاد
صد جهان خون و صد جهان آتش * پس « 7 » هر پرده استوار نهاد
پردهبازى چنان عجايب كرد * كه يكى در يكى هزار نهاد
پردهء دل بيك زمان بگرفت * پرده بر روى اختيار نهاد
كرد با دل ز جور آنچه مپرس * جُرم بر جان بىقرار نهاد
جان مضطر چو خاك راهش گشت * روى بر خاك اضطرار نهاد
شير مرد همه جهان بودم * عشق بر دست من نگار « 8 » نهاد
كه « 9 » بداند كه دور از رويت * گل روى توام چه خار نهاد
دوش آمد خيال تو سحرى * تا مرا در هزار كار نهاد
همچو لاله فكند در خونم * بر دلم « 10 » داغ انتظار نهاد
سر من همچو شمع بازبريد * پس بياورد و در كنار نهاد
چون همىبازگشت از « 11 » بر من * درد هجرم به يادگار نهاد
هر زمان عقبهاى « 12 » ز درد فراق * پيش عطّار دلفگار « 13 » نهاد
هامش
( 1 ) - سل و مه : پاى سوى
( 2 ) - سل : از پى سر قدمى در ره . مه : در پى سر قدمى در پى
( 3 ) - نو : نيز اين غزل را دارد
( 4 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 5 ) - فر : گر نهان
( 6 ) - فر : گر
( 7 ) - مج و فر : پيش
( 8 ) - فر : شكار
( 9 ) - مه : كس چه داند
( 10 ) - فر : در دلم
( 11 ) - فر : در من
( 12 ) - فر : غصهاى
( 13 ) - مه : سوگوار