دست شست از وجود هر كه دمى * در غم چون تو نازنين افتاد
دل ندارم ملامتم چه كنى « 1 » * بىدل افتادهام چنين افتاد
مىندانم ترا بدين سختى * با من مهربان چه كين افتاد
دل عطّار چون نه مرغ تو بود * ضعف در مخلبش « 2 » ازين افتاد « 3 »
155
گر هندوى زلفت ز درازى بره افتاد * زنگى بچهء خال تو بر جايگه افتاد « 4 »
در آرزوى زلف چو زنجير تو عقلم * ديوانگى آورد « 5 » و بيك ره ز ره افتاد
چون باد « 6 » بسى داشت سر زلف تو در سر « 7 » * از فرق همه تخت نشينان كله افتاد
سرسبزى گلگون رخت را كه بديدم « 8 » * چون طرّهء شبرنگ تو روزم سيه افتاد
كه كرد ز عشق رخ تو توبه زمانى * كز « 9 » شومى آن توبه نه درصد گنه افتاد
حقا كه اگر تا كه جهان بود بخوبيت « 10 » * بر جملهء خوبان جهان پادشه افتاد
تا پادشه جملهء خوبان شدهاى تو * بس آتش سوزان كه ز تو در سپه افتاد
چون بوسه ستانم « 11 » ز لبت چون مترصد * با تير و كمان چشم تو در پيشگه افتاد « 12 »
از عمد « 13 » سر چاه زنخدان بنپوشيد « 14 » * تا يوسف گمگشته « 15 » درآمد « 16 » بچه افتاد
شهباز دلم زان چه سيمين نرهد زانك * در خانهء ما تست كه اين « 17 » بار شه افتاد
جانا « 18 » دل عطّار كه دور از تو فتادست * هرگز كه بداند كه چگونه تبه افتاد
156
چون نظر بر روى جانان اوفتاد * آتشى در خرمن جان اوفتاد « 19 »
هامش
( 1 ) - مه : ملامتم مكنيد
( 2 ) - مه : بىپروبال از تو زين . فر : اين چنين فحلبش
( 3 ) - اين بيت در سل : نيست . نو : نيز اين غزل را دارد
( 4 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 5 ) - مه : كرد
( 6 ) - مج : ناز بسى
( 7 ) - مج : در پيش
( 8 ) - سل و مه : تا كه بديدم
( 9 ) - سل : كه
( 10 ) - مج : به خوبى
( 11 ) - مه : بوسهربايم
( 12 ) - اين بيت در سل : نيست
( 13 ) - سل : زان عهد . مه : عمدا سر آن چاه
( 14 ) - سل : بنپوشى
( 15 ) - مه :
دل تشنه . سل : دلبسته
( 16 ) - سل : درآيد
( 17 ) - مه : كه انبار
( 18 ) - مج :
جان و دل . سل : حال دل
( 19 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد