تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
دست شست از وجود هر كه دمى * در غم چون تو نازنين افتاد
دل ندارم ملامتم چه كنى « 1 » * بىدل افتاده‌ام چنين افتاد
مىندانم ترا بدين سختى * با من مهربان چه كين افتاد
دل عطّار چون نه مرغ تو بود * ضعف در مخلبش « 2 » ازين افتاد « 3 »

155

گر هندوى زلفت ز درازى بره افتاد * زنگى بچهء خال تو بر جايگه افتاد « 4 »
در آرزوى زلف چو زنجير تو عقلم * ديوانگى آورد « 5 » و بيك ره ز ره افتاد
چون باد « 6 » بسى داشت سر زلف تو در سر « 7 » * از فرق همه تخت نشينان كله افتاد
سرسبزى گلگون رخت را كه بديدم « 8 » * چون طرّهء شبرنگ تو روزم سيه افتاد
كه كرد ز عشق رخ تو توبه زمانى * كز « 9 » شومى آن توبه نه درصد گنه افتاد
حقا كه اگر تا كه جهان بود بخوبيت « 10 » * بر جملهء خوبان جهان پادشه افتاد
تا پادشه جملهء خوبان شده‌اى تو * بس آتش سوزان كه ز تو در سپه افتاد
چون بوسه ستانم « 11 » ز لبت چون مترصد * با تير و كمان چشم تو در پيشگه افتاد « 12 »
از عمد « 13 » سر چاه زنخدان بنپوشيد « 14 » * تا يوسف گم‌گشته « 15 » درآمد « 16 » بچه افتاد
شهباز دلم زان چه سيمين نرهد زانك * در خانهء ما تست كه اين « 17 » بار شه افتاد
جانا « 18 » دل عطّار كه دور از تو فتادست * هرگز كه بداند كه چگونه تبه افتاد

156

چون نظر بر روى جانان اوفتاد * آتشى در خرمن جان اوفتاد « 19 »
هامش
( 1 ) - مه : ملامتم مكنيد ( 2 ) - مه : بىپروبال از تو زين . فر : اين چنين فحلبش ( 3 ) - اين بيت در سل : نيست . نو : نيز اين غزل را دارد ( 4 ) - فر : اين غزل را ندارد ( 5 ) - مه : كرد ( 6 ) - مج : ناز بسى ( 7 ) - مج : در پيش ( 8 ) - سل و مه : تا كه بديدم ( 9 ) - سل : كه ( 10 ) - مج : به خوبى ( 11 ) - مه : بوسه‌ربايم ( 12 ) - اين بيت در سل : نيست ( 13 ) - سل : زان عهد . مه : عمدا سر آن چاه ( 14 ) - سل : بنپوشى ( 15 ) - مه : دل تشنه . سل : دل‌بسته ( 16 ) - سل : درآيد ( 17 ) - مه : كه انبار ( 18 ) - مج : جان و دل . سل : حال دل ( 19 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد