سر بره در نهاد سيل اجل * شورشى سخت در حصار افتاد
مستيى بود عهد برنايى * اين زمان كار با خمار افتاد
چون به مقصد رسم كه بر سر راه * خر نگونسار گشت و بار افتاد
گل چه گويم ز گلستان جهان « 1 » * كه بيك گل هزار خار افتاد
هر كه در گلستان دنيا خفت * پاى او در دهان مار افتاد
هر كه يكدم شمرد در شادى * در غم و رنج بىشمار افتاد
بىقرارى چرا كنى چندين * چه كنى چون چنين قرار افتاد
چه توان كرد اگر ز سكّهء « 2 » عمر * نقد عمر تو كمعيار افتاد
تو مزن دم خموش باش خموش * كه نه اين كار اختيار افتاد
گر نبودى اميد ، واى دلم * ليك عطّار اميدوار افتاد
154
عكس روى تو بر نگين افتاد * حلقه بشكست و بر « 3 » زمين افتاد
شد جهان همچو حلقهاى بر من * تا كه چشمم بر آن نگين افتاد
دور از رويت آتشم در دل * زان لب « 4 » همچو انگبين افتاد
آبرويم مبر كه بىرويت * قسم من آه آتشين افتاد
تا كه خورشيد چهرهء « 5 » تو بتافت * شور در چرخ چارمين « 6 » افتاد
خوشهء عنبرين « 7 » زلف ترا * ماه و خورشيد خوشهچين افتاد
زلف « 8 » مگشاى و كفر بر مفشان * كه خروشى در اهل دين افتاد
مشك از چين طلب كه نيمشبى * چينى از زلف تو بچين افتاد
دُرّ ز چشمم طلب كه هر « 9 » اشكى * به حقيقت درّى ثمين افتاد
هامش
( 1 ) - مم : گل چه بويم ز بوستان جهان
( 2 ) - مم : گر ز سكه
( 3 ) - فر : در زمين
( 4 ) - فر : زان لبم
( 5 ) - مه : طلعت تو
( 6 ) - فر : چرخ هفتمين
( 7 ) - سل و مه :
زلف عنبرين
( 8 ) - فر : چشم بگشاى . مج : روى بگشاى و زلف
( 9 ) - مج : هر چشمم .
سل : هر اشكم . فر : از چشمم